جمعه شانزدهم شهریور 1386
یک ایمل از تبریز برای مطلب زیر
تبریزلی یولداشلار سنین گیبی دوستلارا دایاخدیلار قارداش
تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی..........به رشتی کله ماهی خور؛به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی.......جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن.....الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی........به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی......به نقص من چه خندی خود سرا پا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن...الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی....به مردی با تو پیوستم؛ندانستم که نا مردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن.....ال تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل.........فرو می ریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ساز تو بی قانون و هر دمبیل..........تو را یک شب نشد سازو نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک می شد مرا شیون....الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم........عدو را تا که ننشاندم به جای از پا ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم.........چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش..........الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد........ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد.......چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن.......الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چو خواهد دشمن بنیاد قومی را بر اندازد..........نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هر یک رابه تنهایی بدو تازد......چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی انکه دشمن را ندانستی فریب وفن.......الا تهرانیا انصاف می کن خر تویی یا من
چرا با دوستارانت عناد و کین و لج باشد.........چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
جمعه شانزدهم شهریور 1386
طی ۲-۳ روز گذشته دو خبر در مورد اهانت فارسها به ترکها شنیده ام اولی در مراسم بزرگداشت هفته دولت که در هتل المبیک و گویا با حضور مسئولان رده بالای وزارت تعاون برگزار شد ونقش اصلی والبته تکراری اشغالچی به یک ترک زبان داده شد انطور که میگویند همکاری وتعاون مسئولان ویک نماینده اذربایجانی مجلس در تمسخر ترک زبانان بسیار شور انگیز بوده است .....
...واما دومی شخصی بنام رضا شیخ محمدی کتابی تالیف کرده وانطور که در مقدمه اورده از باباش به ارث برده وانرا جمع بندی نموده ...به هرحال ...درصفحه۳۸۵ کتاب -اسمش یادم رفته بود عسل ومثل-ضرب المثلی به این مضمون به ثبت رسانده ولابد مثل همه فارسها ادعاش زیاده جایزه جایزه ادبی نوبل هم میخواد...واما بخوانید ضرب المثل را قدر زر زرگر شناسد قدربشگل شاهسون
عسل و مثل
|
تأليف و گردآورى : على محمدى تكاندى | |
|
ناشر : فراگفت - قم | |
|
چاپ اول، 1385 شمسى | |
|
نوع جلد : سلفون سخت | |
|
قطع : خشتى | |
|
تعداد صفحه 707 | |
|
زبان : فارسى | |
|
وزن : 1385 گرم | |
|
رده كنگره : 5ع33م/3996 PIR | |
|
شابك : 964-7721-84-6 | |
|
كليدواژه ها : |
ضرب المثلهاى فارسى |
قيمت: 51.85$
میراث بدرفارس به بسر تحقیر ترکهاست و این تراژدی ازشاخنامه فردوسی اغاز گردیده وانچنان متکبر ومغرور والبته احمق ونادان هستند که بیام خرداد ۸۵و۸۶ را هرگز درک نکردند. هله لیک
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
بدنبال تهمت رسانه های فارس گراعلیه قهرمان افسانه ای وزنه برداری جهان
رضا زاده اهانت کنندگان را به شمشیر آقا ابالفضل سپرد!
میللی شورا- 5 شنبه 15 شهريور 1386: ايرانيوز: حسین رضازاده قویترین مرد جهان و دارنده 2 مدال طلای المپیک و 5 مدال جهانی که طی سالیان اخیر به تنهایی جور تمامی کمبودها و کاستی های ورزش ما را به دوش کشیده و یک تنه، قدرت، صلابت ، ایمان و اعتقادات مردم ایران زمین را به جهانیان شناسانده سخت ناراحت و دلگیر است.
ناراحت از دست دوستانی که تا دیروز تماما کنارش بودند و حال خبری از آنها نیست و دلگیر از دست مطبوعات و رسانه هایی که تا همین هفته گذشته از او به نام پهلوان، هرکول، پسر ایران، رستم و ..... یاد می کردند. اما چه زود فراموش شد رشادت ها ، قهرمانی ها و افتخار آفرینی های حاج حسین.رضازاده در روزهای اخیر اصلا آمادگی مصاحبه و گفت و گو در خصوص اتفاقات اخیر را نداشت و به یک جمله بسنده می کرد که: همه آنهایی را که با من اینگونه رفتار کردند به مولایم ابوالفضل می سپارم.
رضازاده هر چند قلبا حاضر به زبان آوردن درد دل و گلایه هایش نیست اما طاقت نمی آورد و اینگونه آغاز می کند: هیچ کس همانند خود رسانه ها خوب نمی داند که حدود 15 سال است شب و روزم را برای این مردم و این مملکت گذاشته ام که بابت آن نیز هیچ منتی سر هیچ کس نگذاشته و نمی گذارم. در طول این 15 سال خانواده، دوست، فامیل و تمام زندگی ام شد خاک تخته و پولاد سرد به عشق ایران و ایرانیان، اما . اما متاسفانه عده ای قصد دارند وجهه و گذشته من را زیر سوال ببرند و با مطرح کردن مسایلی که به هیچ عنوان اعتقادی به آن نداشته و ندارم موجبات بی انگیزگی ام را فراهم کنند.
میللی شورا- حسین جان فراموش نکن که چگونه فارس گرایان بعدا از کسب هر مدال طلای جهان که با فداکاری تکان دهنده ای حاصل می شد سیل جوکهای کثیف را علیه مقام شامخت روانه میکردند و هر بار مجری فاشیست تلویزیون رسمی ایران از تو قیمت نان بربری را می پرسید. حسین فراموش نکن که چگونه بعد از کسب پیروزیهایت، رژیم آپارتاید روزنامه نوروز را تنها به خاطر نوشتن کلمه آذری در کنار نام تو به شدت مورد عتاب و خطاب قرار داد. حسین جان فراموش نکن که تو اکنون در حال پیمودن مسیری هستی که منتهی به سرنوشت علی دائی خواهد شد و اما حسین جان فراموش نکن چشمها، سینه ها و شقیقه های برادران و خواهران اردبیلی و آذربایجانی ات را که در دفاع از حیثیت و شرافت ملی آذربایجان در همین دو سه سال اخیر آماج گلوله های کشوری قرار گرفت که تو پرچمش را با صداقت بر سکوی نخست جهان افراشتی...
نقل ازسایت میللی شورا
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
Azerbaycanin tarix boyu alinmaz sengeri sulduz bu gunde azerbaycanin kesiyinde – dir buna may ayinin qanli hadisesi canli sahidimizdir.
Sulduz azerbaycanin qayqisinda yanan azerbaycanciliqin mudafiesinde duran ve konullerde yasadan torpaqdir.
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
قانلار چایا دولمازسادا مارشین ظفر اولماز
