شنبه سی و یکم شهریور 1386
ملت آذربایجان و فعالین حرکت ملی کاملا آگاه باشند
هشدارهای جدی وزیرخارجه روسیه در خصوص عواقب جنگ آمریکا با ایران
روسیه نگران امواج مهاجرین ایرانی به این کشور است
شعله های جنگ در آذربایجان جنوبی
نیز زبانه خواهد کشید
میللی شورا-شنبه 31شهريور: رادیوفردا: وزير خارجه روسيه، روز جمعه هشدار داد که جنگ با ايران به «قطع جريان نفت رسانی به غرب» و همچنين «ورود موجی از پناهجويان به روسيه» خواهد انجاميد.سرگئی لاوروف، وزير امور خارجه روسيه در يک مصاحبه تلويزيونی، ضمن تاکيد برای «نقش کليدی منطقه در تامين انرژی جهان»، گفت که هر گونه تهاجمی به ايران، «سلسله بحران هايی جدی» را در پی خواهد داشت.وی گفت که جنگ با ايران «موجی از پناهجويان ايرانی» پديد خواهد آورد. وزير امور خارجه روسيه گفت که ايران با جمهوری آذربايجان هم مرز است و احتمالا پناهجويان ايرانی خواهند توانست از مسير جمهوری آذربايجان خود را به راحتی به روسيه برسانند.
وی گفت: «ما با آذربايجان، مرز باز داريم و هيچ گونه سياست ويزايی نيز در اين مرز نداريم که می تواند (در زمان جنگ با ايران) مشکل ساز باشد.»روز جمعه کميساريای عالی پناهندگان اعلام کرد که جنگ عراق موجب شده تا در حال حاضر، عراقی ها به نخستين مليتی در جهان تبديل شوند که خواهان پناهنده شدن به کشورهای ديگر هستند و شمار پناهجويان عراقی در جهان از پناهجويان چينی نيز بالاتر رفته است.
نهادهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم در آماده باش هستند
آذربایجان در یک مهر چه خواهد کرد؟!
میللی شورا-شنبه 31شهريور:آذ اورمو: طبق اخبار رسیده ار فعالین ملی آذربایجان جنوبی طی روز های گذشته نیروی امنیتی رژیم با مراجعه به خانه ی اکثر فعالین و گرفتن تعهد کتبی از انها خواسته اند که یک مهر در هیچ مراسمی شرکت نکنند.
به گفته شاهدین مامورین ادعا کرده اند که جهت جلو گیری از پخش خبر مبنی بر دستگیری افراد به خانه های انها مراجعه کرده اند. این در حالیست که با نزدیک شدن به ۱ مهر (سالروز آپارتاید تحصیلی) پخش شبانه اعلامیه ها مبنی بزرگداشت این روز در سطح شهر به شکل گسترده ای همچنان ادامه دارد.
جمعه سی ام شهریور 1386
با نزدیکتر شدن به یک مهر، شهرستان خوی sms باران شد
مدرسه زنگی چالیندی، کیفیمی گوتوردوم، دیلیم قالدی ائوده!
میللی شورا-جمعه 30 شهريور1386: با نزدیکی به یک مهر ماه روز بازگشایی مدارس شوونیسم فارس مردم شهرستان خوی از طریق sms اعتراض خود را مبنی بر عدم آموزش زبان مادری در مدارس آذربایجان اعلام داشته اند .متن sms هایی که از سوی مردم به صورتی سیل وار به یکدیگر می فرستادند به شرح زیر می باشد:
1. بیر گون گولر آذربایجان.بیر مهر دیلیمیزی اونوتمایاق.بیرلیکده سسلنک، تورک دیلینده مدرسه اولمالیدیر هر کسه. آذربایجان میللی حرکتی-خوی
2.یئنه مهرین بیرینده آنا دیلیمیزی اوغورلویان فارسلارین دیلینی اوشاقلاریمیزا اؤیره دجکلر، آما گله جک بیزیمدیر. آذربایجان میللی حرکتی-خوی
3.مدرسه زنگی چالیندی،کیفیمی گؤتوردوم، دیلیم قالدی ائوده. بیر مهر اوشاقلاریمیز آنا دیلینده یوخ، فارس دیلینده ساوادلانما گونو تسلیت.آذربایجان میللی حرکتی-خوی
4.بو ایل مهریده اوشاقلاریمیز فارس دیلینده اوخوماغا مجبور اولسالاردا آزادلیق گونو آنا دیللرین اوخویاجاقلار.آذربایجان میللی حرکتی-خوی
5.بیر مهر آغاز به کار کوره های فرهنگ سوزی.سنی یاشاداجاغام اذربایجان.آذربایجان میللی حرکتی-خوی
لازم به ذکر است که انبوه sms های ارسالی از سوی مردم به حدی بود که مخابرات اقدام به اختلال در خطوط نمود.
جمعه سی ام شهریور 1386
از سوی وزارت آموزش و پرورش ایران
اهداء بیش از 140 هزار جلد کتاب درسی به تاجیکستان
بی بی سی: وزارت آموزش و پرورش ایران 140 هزار نسخه کتاب درسی "الفبای نیاکان" را چاپ کرده و در اختیار وزارت معارف تاجیکستان قرار داده است. به گفته مسئولان وزارت معارف تاجیکستان این کتابهای درسی بزودی در کلیه مدارس این کشور توزیع خواهد شد.
طوری که محمودخان شایف، رئیس مرکز نشر و توزیع کتابهای درسی و علمی در وزارت معارف تاجیکستان گفت، 140 هزار کتاب الفبای نیاکان برای کلاس چهارم و در چهارچوب یک قرارداد همکاری میان وزارت های آموزش و پرورش تاجیکستان و ایران در تهران چاپ شده است.
این سند اوایل سال جاری به امضا رسیده بود. آقای شایف چاپ این تعداد از کتاب "الفبای نیاکان" را کمک وزارت آموزش و پرورش ایران عنوان کردد. وی افزود:"مسئولیت تعیین قیمت این کتابها به دوش هیئت مشاوره وزارت معارف تاجیکستان است. ما تلاش می کنیم این کتابها با قیمت پایینتر دست رس دانش آموزان گردد. "
فرهنگ پارسها در بوته نقد جهانی قرار گرفته است
بعداز فیلم 300 نوبت به کارتون پرسپولیس رسید
فرانسه فیلم کارتونی پرسپولیس را نامزد جایزه اسکار کرد
روزنامه جمهوری اسلامی: فرانسه علاوه بر سياست در عرصه هنر نيز با ايران ضديت مي كند. مركز ملي سينماي فرانسه اعلام كرد فيلم كارتوني پرسپوليس كه ضد ايراني است فيلم برگزيده اين كشور براي شركت در مراسم جايزه اسكار سال دو هزار و هشت خواهد بود. اين فيلم به صورت فكاهي و فانتزي ايران را مورد تمسخر قرار داده است . خبرگزاري هاي غربي گزارش داده اند سازنده اين فيلم كه « مرجان ساتراپي » نام دارد در اين فيلم دختري كوچك از طبقه متوسط ايران را تصوير مي كند كه به شدت تحت فشار اجتماعي قرار دارد. اين فيلم انقلاب اسلامي ايران در سال پنجاه و هشت را به ريشخند و تمسخر مي گيرد و براساس كتابي نوشته خود وي ساخته شده است
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
نظر خوانندگان
| پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 17:3 | توسط:سولدوز | |||
| سلام گوزلیم من سیزین id يا هو دا گوزدويورم من تبريزدن سيزي تاپيشام% امما استيرم ايميل ورون منه . ياشاسين سولدوزو و نقاتاي و اونون يلديزلاريني | ||||
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
نظر خوانندگان
| پنجشنبه 29 شهریور1386 ساعت: 16:2 | توسط:زهرا | |||
| من هم در ابتدای امر از این مسئله شرمسارم که با وجود آذری زبان بودنم نمیتوانم به ترکی حتیدر حد یک جمله بنویسم . اما همواره به خاطر توهینات اقوام فارس تمام قلب و روحم به درد آمده است . حتی این اواخر هم به دلیل توهینات بی شرمانه ی عوامل سریال چهل سرباز که اینگونه تورکان را اقوامی وحشی و سازش نا بذیر عنوان می کنند و وجودم بیش از بیش دچار نفرتو سیاهی میشود . همهی آنان که اکنون به خاک ایران میبالند هر چه دارند از صدقه سری تورکانی ست که همواره تا بای جان برای این خاک جنگیدهاند چه امروز وچه روزهایی که بهتر بود در حقارتهایشان تنهش بودند چرا که این خاک گرچه از آن همه ی ایرانیان است اما , لیاقتش از آن آنان نیست . | ||||
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
ملاقات منظم ارتش آمريكا با گريلاهاي «پ.ك.ك»
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، اين روزنامه نوشت: گريلاهاي کرد، جنگي مخفي را در شمال غرب ايران با کمين براي سربازان آغاز کردهاند. در تلافي اين اقدام، ارتش ايران يک سري حملات مستمر به کوههاي منتهي به مرزهاي عراق انجام ميدهد.
مراد کارايلان، يکي از فرماندهان گريلاهاي کرد به ديلي تلگراف مدعي شد: تهران در اصل تلاش ميکند با جمعآوري نيرو در گروههاي غيرقانوني عليه سربازان نيروهاي ائتلاف در عراق بجنگد. او زير سايهک درخت نزديک مرز فرماندهي خود در کوههاي قنديل عراق مدعي شد: اما آنان از اين موضوع هراس داشتند؛ بنابراين، با ما گفتوگو کردند و براي حمله به نيروهاي ائتلافي به ما پيشنهادهاي زيادي کردند، اما ما به ايرانيان گفتيم که ايالات متحده و بريتانيا براي حل مسأله کردستان به اينجا آمدهاند و ما ميخواهيم با آنان باشيم." روزنامههاي ايران، مرگ هفت سرباز را در درگيري اخير با گريلاهاي کردستان گزارش دادند.
گريلاها اتحاد بيقاعده و سستي با هم دارند؛ براي مثال اتحاديه دمکراتيک کردستان براي ايجاد يک کشور مستقل شامل مناطق کردنشين ترکيه، ايران عراق و سوريه است، تلاش ميکند شاخه گريلاهاي زن کردستان پژاک، عليه حكومت ايران براي به دست آوردن خودمختاري استان کردستان در شمال غرب ايران تلاش ميکنند.
کارايلان که عضو گريلاهاي «پ.ك.ك» است ميگويد: ايران و ترکيه اقدامات مداومي براي سرکوب مناطق کردنشين خود انجام ميدهند. او افزود: اما کردها در منطقه خودمختار کرد در شمال عراق امنيت دارند. اين مناطق پس از سقوط صدام در سال 2003 بسيار امن است.
او ادامه داد: دولت منطقهاي کردستان حس ملي کردها را در هر جايي افزايش داده است.
ايران بر اين باور است که ايالات متحده و بريتانيا، هماکنون گريلاهاي کرد را براي ضربه زدن به تماميت ارضي اين کشور از راه پايگاههايي در عراق مسلح کرده و آموزش ميدهند.
علي لاريجاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران، ايالات متحده را به حمايت از تروريسم در داخل جمهوري اسلامي متهم کرد. او به مطبوعات ايران گفت: آمريکا ميخواهد اقداماتي را با حمايت از گروهاي مسلح کوچک و شورشيان کرد براي منفجر کردن لولههاي نفتي اين کشور انجام دهد.
در کوههاي قنديل نشانههايي از شدت کشمکشها کاملا قابل مشاهده است. ظاهراً بالگردهاي آمريکايي، افسران را براي ملاقاتهاي منظم و مستمر با گريلاهاي کردستان منتقل ميکنند؛ جادهاي روشن در نزديکي مرکز فرماندهي کارايلان وجود دارد که در آن ميتوان چهار خودرو سنگين متعلق به يک پيمانکار امنيتي خصوصي ايالات متحده را به آساني ديد.
مقامات «پ.ك.ك» محرمانه و خصوصي گفتند که در ماههاي اخير، گريلاهاي آنان براي پيوستن به گروههاي داخل ايران به اين کشور رفتهاند، اما کارايلان که ظاهراً شخصي خوشگذران است و از نام خود به معني «مار سياه» لذت ميبرد، ميگويد: ايالات متحده تاکنون کارهاي کمي براي کردها انجام داده است. او ادامه داد: ما از سال 2003 تاکنون از توسعه در منطقه حمايت ميکنيم. با اين شرايط ما ميخواهيم در طرف راست و جزو کساني باشيم که سودهايي نيز از اين توسعه به دست ميآورند. تاکنون ما خودمان را از ديگران جدا نگه داشتيم، زيرا آمريکا و بريتانيا کمکهاي کافي به ما نميکنند
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
شوونیسم فارس باید بداند
سیاست نژاد پرستی و شوونیستی فارس دنباله رو سیاست رضاخانی که با استفاده از دستگاههای تبلیغاتی خود با سیاستی ضد فرهنگی از چندین جناح موجودیت، غنا و تاریخ تورکان آذربایجان را مورد یورش قرار داده است.آنها با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی خویش 80 سال است که زبان، ادبیات، گذشته، تاریخ و اصلا" وجود تورک را چنان تحقیر کرده اند که حتی ما نیز خودمان را مسخره کردیم، و در مقابل خودشان را آنقدر خودشان را برتر و بالاتر نشان می دهند تا به ما باورانند تا ادای آنها را در بیاوریم ، یعنی همان سیاست ائلیناسیون ....
افرادی که شب و روز در تلاشند تا با روشهای مختلف از جمله تحقیر و توهین به هویت و فرهنگ ملت شرافتمند تورک آذربایجان غرور و اعتماد به نفس ملی این این ملت آگاه را از بین برده و سیاستهای شوونیستی و استعماری خود که همانا از بین بردن فرهنگ، زبان و همچنین چپاول منابع زیر زمینی و رو زمینی آذربایجان را شدت بخشیده و در نهایت سیاست سرزمین سوخته را کاملتر کنند.
تحقیر و اهانت به تورکان در ایران چیز تازه ای نیست بلکه ریشه 80 ساله ای دارد از زمانی که حکومت شوونیستی پهلوی بر سر کار آمد از بدو به قدرت رسیدن نغمه برتریت طلبی قومی خاص و من درآوردی آریایی را که بر پایه اسلام ستیزی و تورک ستیزی بود سر می داد و دشمنی با اقوام غیر فارس بخصوص آذربایجان و تورکها را از همان اول در سر لوحه کار خویش قرار داد.
تحقیرها و تمسخرهای آپارتایدی فارس به قدری ضد اخلاقی و ضد فرهنگی بود که حتی شهریار ملک سخن را وادار ساخت تا شعر معروف " الا تهرانیا انصاف ... تو ایی یا من " را بسراید. متاسفانه سیاستهای ضد فرهنگی و پان فارسیستی حکومت پهلوی بعد از انقلاب اسلامی نیز توسط پسمانده های رزیم قبلی دنبال می شود.
مگر 10-12 سال پیش سوالات توهین آمیزی که از طرف صداوسیما در دانشگاهها و... پخش شد را بیاد ندارید؟ که تورکها را به بی شرمانه ترین نوع تحقیر کرده بودند. ما می دانیم که این گونه رفتارها بدون علت نیست، بلکه در پشت این فتنه ها، شوونیستهای فارس قرار دارند که هنوز هم با رویاهای رضاخانی زندگی می کنند،(" زبان واحد، ملت واحد ") در نظر آنها ایران همان فارس و فارسها صاحبان اصلی ایران هستند!! آنها اقوام غیر فارس را با القابی تحقیر آمیز چون مهاجم، وحشی، و...قبول دارند، از نظر این کوته بینها اقوام غیر فارس نمی توانند حقوق مساوی با فارس زبانها داشته باشند، حال اینکه تورکان آذربایجان نه مهمان و نه دست نشانده هستند بلکه اگر ایرانی وجود داشته باشد صاحبان اصلی آن تورکها هستند و مستاجران کسانی نیستند جز فارسهای مهاجم....
اگر منصفانه به تاریخ ایران (آن هم واقعی نه قصه و رمانش) نگاه کنیم خواهیم دید صاحبان اصلی ایران چه کسانی هستند آنهایی که برای خود قهرمانان افسانه ای و دروغین می سازند این را بدانند که دیگر زمان کوروش کبیر!!- داریوش گذشته است الان ملتهای ایرانی بیدار هستند ، الان دیگر فرزندان آذربایجان تاریخ واقعی خویش را از تاریخ دروغین شما می تواند جدا سازد دیگر زمان آن بسر آمده که دستگاههای تاریخ سازی یهود و انگلیس برای شما تاریخ سازی کند و ما هم رمان تاریخ شما را بخوانیم و باور کنیم ، ما الان مجبوریم بخوانیم اما باور نخواهیم کرد ، الان دیگر قهرمانان دروغین و افسانه ای شما برای جوانان آذربایجانی شناخته شده هستند، دیگر تفکرات آریایی شما برای آذربایجانیها خنده دار است.دیگر آن سالها گذشت که انواع اهانت ها و توهین ها بر ما روا می داشتید، بر ما عادت شده بود و ساکت نشستن نه عادت بلکه طبیعت شده بود .اما حالا سالهاست که ملت آذربایجان در مناشبت های مختلف، در حفظ هویت خویش تلاش می کند، از جمله برنامه ها و مراسمات شعر در دانشگاهها، تجمع عظیم ومیلیونی در قلعه جمهور ( قلعه بابک)، انتشار هفته نامه ها ، مجلات،نشریات دانشجویی و... که با صدای بلند حرف های نا گفته چند ساله خویش را گفته و بار دیگر این حرف را اثبات کرد که آذربایجانی دیگر از این به بعد این نوع تحقیر ها را قبول نخواهد کرد.
خودآگاهی مات آذربایجان بر دشمنان آذربایجان ثابت کرد که دیگر نمی توان ملتی را در زیر اثناع تحقیرها و توهین ها سرکوب، زبان و فرهنگ اش را به سوی آسیمیلاسیون سوق داد، تا به خیال خود ملتی یک دست در زیر لوای فرهنگ و زبان فارسی فراهم سازند و با قوم کشی و امحای فرهنگ های دیگر ملل در ایران به نفع یک قوم خاص به صحنه گردانی بپردازند.
اعتراضات سال گذشنه آذربایجان این را نشان داد که دیگر زمان تحقیر گذشته است، اینبار خروش مردم آذربایجان چنان ولوله ای ایجاد کرد که صدایش لرزه بر اندام دشمنان این ملت انداخت که ما مردم آذربایجان شایسته تحقیر و توهین نیستیم، هر کسی به این ملت بزرگ با چشم حقارت نگاه کند بی گمان خودش تحقیر شده و پست خواهد شد.
مردم آذربایجان را می توان به دیگ سنگی تشبیه کرد از آن جهت که دیگ سنگی دیر گرم می شود و وقتی گرم شد، دیرتر سرد می شود، رفتار عمومی مردم آذربایجان در طول تاریخ و مخصوصا" تاریخ معاصر چنین برداشتی را به ما القا کرده است که مردم آذربایجان وقتی داغ شد و به هیجان آمد و به جوش و خروش آمد هیجاناتش خیلی سخت فرو کش می کند.مقاومت این مردم در انقلاب مشروطیت، قیام خیابانی، جریان فرقه دموکرات آذربایجان و انقلاب اسلامی ایران دلیل گویایی بر این ادعاست.
تظاهرات خرداد ماه مردم آذربایجان بر علیه، چاپ کاریکاتور و مطالب اهانت آمیز در روزنامه ایران علیه مردم آذربایجان کاری که در صد سال اخیر صدها بار اتفاق افتاده و دل این مردم را به درد آورده بود و در اغلب موارد بی پاسخ مانده بود، توهینهایی که "مستوفی استاندار آذربایجان" روا داشته ، اگر چه از جانب بزرگترین مقام رسمی استان بود ، ولی هرگز پاسخ شایسته ای نشنید. توهینهایی که نشریات زمان طاغوت و شوونیست های آن دوره به طور روزانه به مردم آذربایجان روا می داشتند و بعد از انقلاب اسلامی هم به طرقی مختلفی به راحتی ملت بزرگ آذربایجان را تحقیر ها روا می دارند که شاهد آن هستیم. هر کدام در دل این مردم به دملی چرکین تبدیل شده و بالاخره لازم بود که این توهینها پاسخ محکم بشنود و اینبار شنیدند و درس عبرتی بر همه آنهایی که با توهین و اهانت به دیگران خود شیرینی می کردند و مجلس گردان می شدند.
حرف آخر :
دین مبین اسلام در مورد زبان و قومیت سخنها دارد که در قرآن به صراحت از تنوع نزاد و زبان سخن به میان آمده است و خداوند در تنوع آنها بر خود می بالد. عجیب است طرفداران این کتاب مقدس بر علیه ملتی یا قومی و زبانی که حق و حقوقش را می خواهد صف آرایی کند و در خدمت نزاد پرستان که خداوند را هم با کارهایشان قبول ندارند و شوونیست بودن را مکتب خود قرار داده اند قرار بگیرند، چطور طرفداران کتابی که در باره عدالت، برابری، برادری و انسانیت حرف می زد دست در دست شوونیستها می گذارد تا ملتی، تا هویتی ، تا نشانی از خداوند را محو سازد و مسلمانانی را تحقیر کنند این گون می خواهید دین اسلام را به دنیا برسانید، هیچ قدرتی هر چقدر هم نیرومند باشد نمی تواند نا حقی را بر حقی تحمیل کند.
زمانی که من انسان مسلمان شیعه آذربایجانی نمی توانم از حقوق و حق انسانیم که پایمال و ضایع شده است دفاع کنم و اگر حرفی بزنم به تجزیه طلب بودن و پان و خیلی چرت و پرت های دیگر متهم می شوم ، منی که ایران و ایرانی هر چه دارد از غیرت آذربایجانی دارد. سرکوب تظاهرات اخیر ملت آذربایجان با مارک زدن هایی چون " عوامل بیگانه "، " پان تورکیست"، "تفرقه افکن" و ... گویای همه مطالب می باشد. جوانانی که برای اعتراض به 80 سال تبعیض و آپارتاید به خیابانها آمده بودند به اشکال وحشیانه ای دستگیر، شکنجه و.... مواجه شدند ، جوانانی که تنها گناه آنها تورک بودنشان است
به هر حال شوونیسم فارس باید بداند که آذربایجان به ظاهر خاموش، آتشیست زیر خاکستر و در شرف تبدیل شدن به آتشفشان سهمگینی که با فورانی عظیم کاخهای نزاد پرستان فارس و مزدوران خائن به ملت (تورک) را در هم خواهد کوبید.
ملت آذربايجان آن روزهاي تاريخي را فراموش نخواهد نمود و روز اول خرداد هر سال را براي ايجاد وحدت، انسجام و قدرت بيشتر در تداوم قيام و همچنين ارج نهادن به استارت جسورانه مردم قهرمان تبريز در آن تاريخ و آن روز به عنوان روز قيام ملي گرامي خواهد داشت.
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
اگه منو با این وضعیت کنار این خانومی میدیدند حداقل ۷۰ ضربه شلاق
داشتم
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
استاد عبدالله عباسی جوان از زندان اوین:
"زنده ام، دیگر چیزی نپرسید!"

چهارشنبه 28 شهريور1386 : عبدالله عباسی جوان استاد دانشگاه و فعال هویت طلب آذربایجانی که قریب به یک ماه قبل بازداشت شده و به زندان اوین منتقل گردیده اخیرا در تماس تلفنی بسیار کوتاهی که بالاجبار به زبان فارسی با خانواده اش داشته است تنها قادر به بیان یک جمله شده است:" زنده ام، دیگر چیزی نپرسید!"
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
در آستانه بازگشایی مدارس در اول مهرماه
دانش آموز 16 ساله تبریزی
محکوم به 4 ماه حبس شد!

میللی شورا-چهارشنبه 28 شهريور1386 : جنبش دانشجویی آذربایجان: آذوح: محمد رضا عوض پور دانش آموز شانزده ساله تبریزی به 4 ماه حبس محکوم شد.
براساس اخباری که از تبریز دریافت کرده ایم قاضی محکمه، محمدرضا را به اتهام تجزیه طلبی، قومیت گرایی و پان تورکیسم به زندان محکوم کرده است.
گفته می شود حکم وی بصورت غیابی صادرشده است . محمد رضا عوض پور دانش آموز 16 ساله تبریز ی چندی پیش به جرم نوشتن جمله "من تورکم" در مدرسه بازداشت شده و برای چند هفته به شدت تحت شکنجه قرار گرفت.
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
بيانيه دانشجويان تورک دانشگاه شهيد رجايي
استادمان را آزاد کنيد

میللی شورا- یک شنبه 25 شهريور 1386: 30 روز از بازداشت استاد ارجمندمان، آقاي مهندس عبداله عباسي جوان، مي گذرد و در اين مدت خبرهاي مبتني بر شکنجه و آزار و اذيت جسمي و روحي وي شنيده شده است که ما شاگردان اين استاد صبور و بردبار را متاثر و متالم کرده است. مطمئن هستيم بندهايي که جسم ايشان را در خود گرفته اند ، نخواهند توانست اعتقاد و ايمان راسخ او را هم به اسارت درآورند. اگر چه کلاسهاي درس وي فني و تکنولوژيکي بودند اما ما از ايشان درس آزادي خواهي، بشردوستي و وطن پرستي را به معناي تمام آن ياد گرفتيم. او يک آذربايجاني آزاده است که به هيچ وجه نمي تواند زير پا قرار گرفتن حقوق انساني را مشاهده نمايد و دم برنياورد.
از وي ياد گرفتيم که « ديليم ديل آچماز سا، کيم بيلر کيمم؟». بر اين باوريم که هيچ دادگاه عادل و صالحي نبايد و نمي تواند انسان آزاديخواه و فداکاري را به دستاويز فعاليتهاي بشردوستانه اش محکوم نمايد، فلذا ما دانشجويان تورک ضمن اظهار نگراني عميق خود نسبت به وضعيت نامعلوم استاد دانشگاه شهيد رجايي ، آقاي عبداله عباسي جوان ، خواستار آزادي هرچه سريعتر و بدون قيدوشرط اين فعال فرهنگي و حقوق بشر و برخورد قانوني با عوامل و افرادي هستيم که نه بر اساس قانون بلکه با اعمال سليقه هاي شخصي خويش باعث رنجش ايشان و خانواده محترمشان و اذهان عمومي ملت آذربايجان شده اند. در خاتمه از تمام سازمانها و نهادهاي بين المللي حقوق بشر تقاضاي ياري رساني براي رهايي استادمان را داريم.
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
حتی دولت تندروی ایروان هم از تایید مافیای جنایتکار قره باغ وحشت دارد:
رژیم کوچاریان، شناسایی مافیای حاکم بر قره باغ
و یا الحاق آن به ارمنستان را خطرناک دانست!
سرژ ساركيسيان" نخست وزير ارمنستان الحاق منطقه قرهباغ كوهستاني در مرحله فعلي به كشورش را اقدامي زودهنگام و خطرناك خواند.
به گزارش روز جمعه خبرگزاري غيردولتي ""دي.آذ" ، ساركيسيان طي سخناني در مجلس ارمنستان افزود: البته به رسميت شناختن استقلال قرهباغ كوهستاني توسط ايروان و نيز الحاق آن در آينده به ارمنستان محتمل است.وي گفت: در حال حاضر هيچ تهديدي براي امنيت منطقه قرهباغ كوهستاني وجود ندارد و توسعه اقتصادي جمهوري آذربايجان در ارتباط با عامل نفت اين كشور نيز نميتواند خطري براي امنيت آن ايجاد كند(!)
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
دو خبر از سایت میللی شورا
رنگ پاشی به تابلوی ساختمان در حال احداث فرهنگستان زبان فارسی در تبریز
میللی شورا- 4 شنبه 21 شهريور 1386: تابلوی ساختمان در حال احداث فرهنگستان زبان فارسی در تبریز واقع در خیابان ارتش جنوبی،4 راه باغشمال، بارها از طرف مردم هدف رنگ پاشی قرار گرفته است. این امر نشان دهنده آن است که مردم تبریز مایل به افتتاح چنین نهادی در تبر
بیانیه شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی به مناسبت بازگشایی مدارس
هدف رژیم آپارتاید تحویل مغزهای سوخته به جامعه است
اول مهرماه روز آغاز فعالیت کوره های فرهنگ سوزی است
از سال 1304 هجری شمسی که رژیم کودتایی رضا میرپنج، به کمک بیگانگان قادر به ختم امپراطوری ممالک محروسه قاجار و تاسیس و تحمیل سلطنت نامشروع پهلوی بر مردم ایران گردید تا به امروز، 82 سال می گذرد.
در شرایطی مدارس سراسر ایران در اولین روز مهر ماه پش روی، گشوده خواهد شد که 82 پاییز از حاکمیت سیستم ضد علم و فهم آریایی بر نظام تعلیمی و تربیتی کشور کثیرالمله ایران سپری می شود. اگرچه طی این مدت، تقریبا 4 نسل از مردم ایران، "دهشت آریایی" و "وحشت ولایی" را با صرف هزینه ای به بهای خزینه حیات شخصی و ملی خود تجربه کرده اند اما مع الاسف، هنوز نیز تیغه های شوونیزم فارس، به دلیل سکوت و سکون اشتباه آمیز ما در ازمنه و امکنه ای که محتاج شتاب و عتابمان بوده در دوران است و لاینقطع به سلاخی دانش و بینش ملل و اقوام ایران، بخصوص ملت کبیر آذربایجان سرگرم است.
آذربایجان که جسورانه و صادقانه به همت استاد میرزا حسن رشدیه تبریزی در سال 1261 هجری شمسی موفق به تاسیس نخستین مدرسه ایران به سبک مدرن شد، به قلم توانای میرزا، اولین کتاب درسی ملی خود را به زبان تورکی آذربایجانی و به نام "وطن دیلی" نوشت و در راه تاسیس این مدارس با بذل جان و مال خود به مبارزه متحجرین روزگار رفت و حتی با فائق آمدن بر واپسگرایان مخوف زمان، به تعلیم و تربیت دختران معصوم وطن نیز همت گماشت، اما در نزد ارباب فاشیزم آریایی جز تحقیر فرهنگی، تحریف تاریخی و حتی تقتیل ملی خود اجرتی ندید.
درست از لحظه ایکه پان آریانیستها بر سر کار آمدند و ایران را ملک طلق خود پنداشتند، علاوه بر اجرای توطئه "زمین سوخته" در غیر فارسستان، به پیاده کردن فتنه "مغز سوخته" در سراسر ایران پرداختند تا تیشه بر ریشه ها زنند و جعل و جهل را جایگزین علم و فهم کنند.
ملت آذربایجان در طول هزاره های حیات ملی خود بالاخص صده اخیر، قلبا، قلما و قدما، کوشیده است تا دیو جهالت و غول سفاهت را مغلوب درایت و جسارت خود کنند، اما دریغا که با فرود کرکس فاشیزم، اشیانه علوم و فنون، ویرانه شد و جولانگاه خزندگان سمی و درندگان زخمی گردید.
اگر ملت آذربایجان تعلیم و تریبت فرزندان خود را بر اساس شعار"اویرن اوزگه دیلینی ... یاشات آنا دیلینی"(زبان دیگران را بیاموز... اما زبان خود را زندگی ببخش... خلیل رضا اولو تورک) قرار داده بود شوونیزم متوهم فارس، شالوده های انسانی و جهانی تعلیم و تربیت را ویران کرد و آموزش و پرورش بی بنیاد خود را بر فاشیزم و لمپنیزم استوار ساخت و با نصب العین قرار دادن اشعار شعار فاشیستی ذیل، دندانهای هار خود را بر حلق خلق تورک و نیز دیگر خلقهای مظلوم غیر فارس نهاد: "زبان ترک از پس قفا کشیدن است/ صلاح پای این زبان ز مملکت بریدن است/دو اسبه با زبان پارسی از ارس پریدن است.../نسیم صبحدم خیز، بگو به مردم تبریز/که نیست خلوت زرتشت، جای صحبت چنگیز...(ابوالقاسم عارف).
اجرای مو به موی چنین سیاست مهلکی سبب شد تا در زمان "رضاشاه پهلوی"، تک تک روزنه های ملی آذربایجان و دیگر ملل غیر فارس ایران به زور سرنیزه مسدود شود و زبان، تاریخ، موسیقی، هنر، اقتصاد... و در یک کلام "تمدن تورک- آذربایجان" در معرض تحریف وسیع، تحقیر عمیق و تقتیل گسترده قرار گیرد.
اگرچه تاسیس حکومت ملی آذربایجان به ریاست "شیهد جعفر پیشه وری" و رسمی شدن زبان تورکی در آذربایجان جنوبی از 21 آذر سال 1324شمسی، توانست برای مدتی هر چند کوتاه وقفه ای در اجرای سیاستهای ضد انسانی پهلوی پدید آورد اما متاسفانه به دنبال شکست حکومت ملی و براه افتادن نسل کشی تکان دهنده 21 آذر سال 1325، دهها هزار شهروند تورک آذربایجان با وحشیتی بی سابقه از دم تیغ شوونیزم آریایی گذرانده شدند و صدها هزار کتاب تورکی، در آتش حقد و کینه فاشیستها سوزانده شد. بگونه ایکه"انسان کشان 21 آذر" سال 1325 و "کتابسوزان 26 آذر " همان سال، بعنوان سند ابدی جنایت فاشیستهای آریایی در تاریخ بشر ثبت ضبط شده و هرگز از خاطره ملت رشید آذربایجان فراموش نخواهد شد.
شهادت همزمان انسانها و کتابهای آذربایجانی، اگرچه در آذر ماه سال1325، برای لحظاتی حرکت عقربه های دقیقه شمار ساعت حیات آذربایجان را زیر لخته خون شهدا و غبار خاکستر کتابها، کند کرد اما هرگز نتوانست مانع از پیشروی و تلالوء تمدن آذربایجان بر بستر زمان و زمین گردد. بی تردید بعد از نسل کشی مخوف 21 آذر، جنوساید فرهنگی مهلکی با دامنه ای روبه گسترش، آذربایجان را در بر گرفت و کوشید تا هویت تورکی- آذربایجانی را تحت شکنجه های سفاکانه، تحدید، تضعیف و در نهایت امحا کند.
این سیاست منفور راهبردی با قدرت تمام از جانب همه نهادهای حکومتی پهلوی دوم و حتی بیگانگان مدافع آنها اعمال می شد. در لابلای صفحات کتب درسی مدارس، دروس دانشگاهی، کتب منتشره و اخبار رسانه های گروهی... خلوارها دروغ انباشته شد تا مقام شامخ تورکان آذربایجانی در اخلاق، تاریخ، ادبیات، موسیقی، هنر و حتی نژاد، پست و حقیر و ضد بشر جلوه داده شود. تعابیری چون بیابانگرد، صحرانورد، وحشی، نیمه متمدن، خونریز، قاتل، ستیزه جو، ... علیه تورکان در کتابهای درسی استفاده گردیده در جامعه نیز "جوکفارسیهای" بسیار رکیکی علیه کلمه تورک رواج داده شد. هدف، تحقیر غرور ملی فرزندان آذربایجان و به دنبال آن استقرار استبداد و استثمار مطلوب شوونیزم فارس در سرزمین آتشها بود.
در این میان فاشیزم فارس، به قتل عام مفاهیم ملی آذربایجان پرداخت. "تورک"، "آذری" شد، "آذربایجان"، "آذرابادگان" گردید، "خزر" تبدیل به "مازنداران" شد، اسامی تورکی به فارسی ترجمه و یا تبدیل گردید، اراضی تاریخی آذربایجان جنوبی در غالب 12 استان قطعه قطعه شد و فرزندان مظلوم تورک، جهت کسب معاش حلال، از جنت آذربایجان سرگردان جهنم کویرها، صحرا ها و بیابانهای فارسستان شدند.
اگرچه در آن سالها جبار باغچه بانها، پروفسور هشترودیها، غلامحسین ساعدیها... صحنه فرهنگ و هنر ایران را با آثار ماندگار خود زینت دادند، اما سهم آذربایجان از همه این خدمتهای ملی چیزی جز قتل صمد بهرنگی، پدر شهید دانش آموزان آذربایجان و نیز ریخته شدن سرب داغ در دستان صاحبان قلم نبود.
انقلاب عظیم مردمی سال 1357 با قیام دانشجویان، دانش اموزان، معلمان و دیگر اصناف تبریزی در 29 بهمن سال 1356 در پایتخت آذربایجان کلید خورد و در کوتاه زمانی سراسر ایران را در بر گرفت. آذربایجان در قیام ملی 29 بهمن، دهها شهید، صدها مجروح و هزاران اسیر تقدیم راه عدالت و حریت نمود. در نتیجه این قیام، "شاه اللهی" ها شکست خوردند و "حزب اللهی" آمدند. در این میان ملت آذربایجان که برای خرد کردن کمر شوونیزم فارس به پا خاسته بود، منتظر تغییرات بنیادین بود. اما تنها تغییری که به وقوع پیوست جابجایی "شوونیزم تاجدار فارس" با "فاشیزم عمامه دار فارس" بود. اولی سلطنت مشروطه، زبان فارسی و تشیع را به عنوان مبانی حکومت خود می دانست و دومی ولایت مطلقه فقیه و بازهم زبان فارسی و تشیع را اساس حاکمیت خود معرفی کرد.
ساواک "شاه اللهی ها"، فرزندان آذربایجان را تحت نام کمونیست و جاسوس و خائن در زندانهای مخوف خود کشت و اطلاعات "حزب الهی ها" نیز ابناء وطن را در سیاه چاله های هولناکشان به اتهام پان تورکیسم، تجزیه طلبی، جاسوسی و خیانت به بند کشید و به شهادت رساند و هنوز نیز می رساند.
قتلهای زنجیره ای را به راه انداختند و افرادی سرشناس چون استاد پروفسور محمد تقی زهتابی را در شبستر و در آخرین روز خزان سال 1377، مخفیانه به شهادت رساندند، دهها معلم و صدها دانش آموز هویت طلب آذربایجانی را به خاطر حمایت از فعالیتهای مدنی حرکت ملی آذربایجان به زندان افکندند و تحت شکنجه و تحقیر قرار دادند تا به قول جلادها "چریکهای آذربایجان را چروک کنند"، غافل از اینکه آذربایجان ابهتی است ابدی و غیر قابل تحقیر شدن.
آنها به این جنایتها اکتفا نکردند و انسان خیر و بسیار شهیری چون "غلامرضا مردانی آذری"(تبریزی) را بصورتی مشکوک در 21 آذر سال 1385 گرفتار کین قتلهای زنجیره ای کردند تا مانع از تداوم اعتراضات شخصیت جوانمردی شوند که قریب به 150 میلیارد تومان از ثروت خود را وقف مدرسه سازی در آذربایجان کرده بود و دلی خونین از قتل عام جوانان آذربایجان طی سلسله قیامهای ضد آپارتاید خرداد 85 داشت. از طرفی دیگر،
- چگونه می توان فراموش کرد دستهای کبود" مهران رحیمی" کودک شش ساله قوشاچایلی را که به خاطر تقاضای تحصیل به زبان مادری در اولین روز مهرماه سال 84 از جانب معلم مزدورش تنبیه شد؟!
- چگونه می توان شقیقه خونین شهید "جلیل عابدی" را در مشکین شهر مشاهده کرد و ساکت ماند؟!
- چگونه می توان به چشمخانه های در خون نشسته "وحید دوارپناه" در تبریز خیره شد و خون گریه نکرد؟!
- چگونه می توان به گلوله آریائیون اندرون سینه "توحید آذریون" در سولدوز نگریست و جگر پاره نکرد؟!
- چگونه می توان نسبت به زندانی شدن "مصطفی عوض پور" 15 ساله به خاطر نوشتن "جمله من تورک هستم" بی اعتنا ماند؟!
- چگونه می توان دستهای در زنجیر "ائلمان نوری" را در اورمیه در موعد امتحان دانشگاه، مشاهده کرد و حلقه های زنجیر را به دندان نگرفت؟!
- چگونه می توان جنازه "شهید پارام" و "شهید صبوحی نژاد" را در استخر شاه گولی تبریز شناور دید و از خشم، طوفان به پا نکرد؟!
- چگونه می توان از زندانی شدن "حسنای هشت ساله" همراه با مادر هویت طلبش "شهناز غلامی" در تبریز مضطرب نشد؟!
همچنین؛
آنانکه سالها است مطالبات برحق صنف معلم را با چماق پاسخ می دهند و مایلند تا شاهد مرگ تدریجی قشر والامقام و البته فقیر فرهنگی در چنبره فقر باشند، آنانکه در زنجان اعضای هویت طلب خانواده ها را یک جا به اسیری می برند، آنانکه بر منزل دانشجویان به خاطر بیان آزادشان یورش می برند و سبب سکته مغزی و شهادت مادران مظلومه معصومه ای چون بانو "سیاره رشتبری"، مادر دانشجوی هویت طلب "حسین یوسفی" می شوند، جنایتکارانی بیش نیستند.
آنها به قدری از ما متنفر و متوحش هستند که حتی حاضر به اجرای اصل بی بنیه پانزده قانون اساسی جمهوری اسلامی، مبنی بر تدریس زبانهای قومی نیز نیستند.
هرگز فراموشمان نمی شود و حتی حق نداریم فراموش کنیم دهها طوماری را که با امضای هزاران تن از اساتید، معلمان، دانشجویان، دانش آموزان و دیگر اصناف آذربایجان جهت تدریس زبان مادریمان و با تقدیم احترامات فائقه، راهی نهادهای ذی نظر دولتی کردیم و حتی جمله ای جواب در قبال آن همه تقاضای فرهنگی و ملی دریافت ننمودیم و در مقابل شاهد تاکید رژیم (از صدر تا ذیلش) بر اصل گسترش زبان فارسی در ایران و خارج از کشور شدیم!
تاکنون پاسخ رژیم در برابر امضای 3333 نفری قطعنامه ملی نخستین کنگره زبان مادری در تبریز و قیامهای مردمی در سراسر آذربایجان در روز دوم اسفند سالروز جهانی زبان مادری چیزی جز سرکوب نبوده است.
چه کسی می تواند به این پرسش پاسخ دهد؛
چگونه اقلیت ناچیز و پراکنده ارمنی با 35 هزار نفر جمعیت، قادر به تحصیل به زبان مادری خود در ایران و آنهم در همه سطوح هستند اما 35 میلیون تورک مسلمان آذربایجانی، در رژیمی که ادعای اسلامیتش تا به عرش برخاسته حتی از حق بیان مطالبات اولیه فرهنگی خود نیز محرومند و با داغ و درفش تهدید به سکوت می شوند؟!
انهایی که در دانشگاه تبریز برای زبانهای ارمنی و کره ای و سواحلی... دپارتمان های عریض و طویل مهیا کرده اند چرا از ارایه دو واحد ناچیز دانشگاهی به زبان تورکی آذربایجانی سرباز می زنند؟!
این ستمهای فرهنگی هنگامی عمیقتر می شود که نشریات دانشجویان آذربایجانی تعطیل می شوند، صفحات تورکی نشریات استانی برچیده می گردد و زبانی مغلوط و مخلوط از فارسی و تورکی (فاذری) در رسانه های فرمایشی رژیم مورد استفاده قرار می گیرد.
گویا تنها سهم آذربایجان از تریبونهای دولتی، تحقیر فرهنگ ملی و تحریف تاریخ آن است.
روزنامه ایران به سفارش وزارت اطلاعات متنی به غایت شرم آور را همراه با کاریکاتوری به شدت نفرت انگیز منتشر میکند، صدا و سیما شب و روز با "لحنفارسیهای" رکیکش به شلیک تیرهای اهانت به ملت آذربایجان می پردازد و وزرا و کلای دولت به تشویق هنرمند نمایانی می پردازند که در برابر آنها با اجرایهای بغایت اهانت آمیز، ملت آذربایجان را به سخره می گیرند و در نهایت همچون "ماهی صفت دلقک" به دریافت نشان درجه یک هنر از دست وزیر هنرنشناس ارشاد مفتخر می شوند. اما اکنون سیاست بسیار خطرناک دیگری نیز در شرف اجرا است.
شیرخوارگاهها و مهد کودکهای رژیم آپارتاید تبدیل به خانه های عقرب شده اند. اولیاء این مراکز در پی دستورات رژیم آپارتاید، موظف به آموزش زبان فارسی به خردسالانی هستند که معصومانه و مظلومانه در برابر تبلیغات تورک ستیز و فارس ستای مربیان خود بلادفاع مانده اند. به این ترتیب فرصت آموزش زبان مادری در دوران قبل از مدرسه نیز در حال از دست رفتن است و اجرای این سیاست به معنای "کشتن هویت ملی اطفال یک ملت در گهواره ها" است.
براساس کنوانسیونهای بین المللی اجرای چنین سیاست فاشیستی ای، مصداق بارز نژاد پرستی و نقض حقوق بشر دانسته شده و در حد جنوساید فر هنگی است و مسئولیتهای سنگینی را برای دولت مجری آن در پی دارد.
در حال حاضر همه دانش آموزان مدارس اعم از فارس و غیر فارس در سیبل مجموعه ای از سیاستهای کریه و توام با نژاد پرستی قرار گرفته اند. با نگاهی به برنامه های درسی 14 میلیون دانش آموزی که قرار است در اولین روز مهر ماه روانه مدارس شوند بخوبی می توان از شدت خطری که همه دانش آموزان را تهدید می کند آگاه شد. بی تردید نخستین هدف وزارتخانه های آموزش و پرورش و آموزش عالی در همه سطوح تحصیلی، آموزش پیوسته و گسترده زبان فارسی، تلقین برتریت این زبان و نقش ادعایی آن در ایجاد وحدت ملی است. با نگاهی به برنامه هفتگی مدارس بخوبی می توان دریافت که زمان اختصاص داده شده به دروس مربوط به زبان فارسی بیش از هر درس دیگری است. ضریب این زبان در کنکور نیز بالاترین حد، یعنی ضریب 4 است.
اما بخش عمومی این خطر فراتر از مرزهای قومی است. هر دانش آموز ایرانی، در مدرسه مستقیما در معرض تلقین حقانیت تداوم حاکمیت نظام آپارتاید قرار دارد و ایدئولوژی ارتجاعی و ضد بشری این رژیم را بعنوان برترین ایدئولوژی ممکن در جهان می آموزد. از طرفی دیگر دانش آموزان فارس زبان یاد می گیرند که زبان، تاریخ و فرهنگ آنها از دیگر زبانهای قومی ایران برتر است و آنها وارث میراث حیرت انگیز و منحصربه فردی هستند که تداوم آن با تحقیر و تضعیف دیگر فرهنگهای موجود در ایران بخصوص تمدن "تورک- آذربایجان" ممکن خواهد شد.
تعلیم چنین دروسی، فکر و ذکر این دانش آموزان را خواسته و یا ناخواسته به سمت فاشیزم مذهبی و یا شونیزم قومی سوق میدهد و خطر رفتارهای نژاد پرستانه این کودکان را در سنین جوانی افزایش می دهد. از سوی دیگر آموزش چنین دروس جهت داری برای بیش از دو سوم دیگر از دانش آموزان ایرانی معنایی جز هول دادن آنها به سمت "انتحار فرهنگی" ندارد.
سردمداران رژیم اپارتاید در تلاشند تا با ارایه تاریخی دروغین و منحرف، دانش آموزان ملل و اقوام مختلف بخصوص محصلین تورک را دچار مرض "آلزایمر هویتی" کنند. هدف حذف همه مبانی غرور آفرین هویتی ملت آذربایجان است تا کودک آذربایجانی تکیه گاه محکمی برای هویت خود نداشته باشد. حتی در کمال تاسف در راستای این سیاست فاشیستی، میراث تاریخی و فرهنگی آذربایجان هدف قرار گرفته و ابنیه باستانی و اشیاء تاریخی آن در معرض تخریب و قاچاق رها شده است. مقصد نهایی پان آریانیستها خرد کردن همه عناصر فرهنگی غیر فارس، جهت اختراع "نئوپان فرهنگی" ای از چسپ نچسب فرهنگ و هویت فارسی است.
بی تردید ملت آذربایجان با احترامی عمیق به مردم فارس زبان می نگرد و در طول تاریخ این احترام ویژه خود را به منصه ظهور رسانده و اکنون نیز می رساند. اما در نهایت تاسف باید گفت که شوونیزم فارس وقعی برای این همه حرمت قایل نیست. به حدی که اکنون در پی رفتارها و گفتارهای نژاد پرستان حاکم فارس، زبان فارسی بعنوان یک "زبان قاتل" در حال تهدید حیات زبانهای دیگر اقوام ایران است. این تهدید که با "دوپینگ" امکانات بی انتهای حکومتی حاصل شده است قبل از همه به ضرر خود زبان فارسی و فارس زبانان تمام خواهد شد و احترام به این زبان را در میان اقوام دیگر به حداقل خواهد رساند.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی معتقد است؛
در روز اول مهرماه، اگرچه مدارس گشوده می شوند و فرزندان ملت با شوق و ذوق راهی کلاسهای درس می گردند اما، واقعیت آن است که هر ساله ، روز اول مهر ماه به مثابه حرکت دانش آموزان به سمت "کوره های فرهنگ سوزی" است که هدف غاییی آن تحویل انبوهی از "مغزهای سوخته" به جامعه است.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این باور است؛
یکی از مهمترین مبانی ترقی و انکشاف ملتها تحصیل به زبان مادری است. تاریخ شاهد تجربه تلخ ملتهایی است که به دلیل عدم تحصیل به زبان مادری دچار "مرگ ملی" شده اند. چراکه زبان مادری، شالوده فرهنگ و تمدن یک ملت است. همانگونه که آب ابادانی می آورد، زبان مادری نیز موجب تداوم حیات ملی می گردد.
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی بر این نظر است؛
" قاموس ما ناموس ما است".
در اول مهر ماه "زنگها و ناقوسهای شوونیسم در "کوره های فرهنگ سوزی" به صدا در خواهند آمد. "هلوکاست فرهنگی" مهلکی حیات ملت آذربایجان و دیگر ملل دربند را تهدید می کند.
هشیار باشیم و به سرنوشت تلخ فرزندانمان بیش از پیش بیندیشیم!
شورای اتحاد ملی آذربایجان جنوبی
جمعه 23 شهريور 1386
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
چندیست یک اگهی در روزنامه همشهری نظر من را به خود جلب کرده است . متن اگهی که متعلق به یک شرکت توریستی است در باره برگزاری تور سیاحتی به قره باغ کوهستانی وارمنستان وگرجستان است. سئوالی که ذهن مرا بسیار مشوش نموده اینست که این تور با اجازه دولت اذربایجان برگزار میشود یا دولت ارمنستان و شاید هم دولت خود خوانده قره باغ.
بنظر خودم هیچ اجازه ای از دولت اذربایجان گرفته نشده چون دولت اذربایجان هیچگونه تسلطی بر ان منطقه ندارد واجازه دادن یا ندادن فرقی به حال این شرکت توریستی ندارد ونتیجه میتوان گرفت که برگزاری این تورها با هماهنگی مراجعی در قره باغ وارمنستان و صد البته وزارتخانه های مربوط به جهانگردی ایران صورت میگیرد یعنی به رسمیت شناختن غیر مستقیم استقلال قره باغ.
متن این اگهی وادرس وشماره تلفنهای انرا داشته باشید.
اژانس هوابیمایی وتوریستی اریاتور
تورهای تابستانی
تور ارمنستان و گرجستان وقره باغ
استاد نجات اللهی شماره ۱۰۳-۱۰۵ تلفن ۸۸۸۰۵۰۰۰-۸۸۹۱۱۶۱۶
خواستید زنگ بزنید وبیخبرم نذارید.
