شنبه هفتم مهر 1386
باسخ به یک خواننده با غرض
اما در مورد مغولی بودن کلمه سولدوز-مختصرا اینکه اولا کلمات بسیار فراوان ترکی در زبان مغولی وجود دارد و گرچه مغولها به ایران حمله کردند اما اکثر سربازان انها ترکان بودند مثل همین باسدارها که با بژاک میجنگند گرچه از فارسها دستور میگیرند اما بخار ترک بودن وامال ان مبارزه میکنند.ثانیا شما چرا از مغولها گریانید و شاید هم انها را مثل فارسها وحشی میدانید در حالی که هنوز زندگی شما بسبک زندگی مغولی در چند صد سال گذشته است. یاشاسین اذربایجان
شنبه هفتم مهر 1386
مثل اینکه خودشان هم باورشان شده
| شنبه 7 مهر1386 ساعت: 21:39 | توسط:کورد | |||
|
سلام دوست عزیز خسته نباشید بیزیم سولدوز-بزودی جواب این خواننده را خواهم داد. | ||||
جمعه ششم مهر 1386
مستعمره اذربایجان جنوبی
جمعه ششم مهر 1386
دانشجویان هویت طلب دانشگاه زنجان، ده نمکی را بی نمک کردند!
فیلم "اخراجی ها"
نماد اهانت انصار حزب الله به ملت آذربایجان است

اکبر عبدی....................................ده نمکی
میللی شورا-5شنبه 5 مهر: ده نمکی، کارگردان فیلم "اخراجیها" با شور هویت طلبی غیرمنتظره ای در دانشگاه زنگان مواجه گشت.وی در وبلاگش با عنوان "فتنه پان ترکیسم" از آن یاد کرده است.
هویت طلبان دانشگاه زنگان حتی اعتراض به ده نمکی را بزرگ کردن وی می دانستند و علیرغم پخش تراکتهایی مبنی بر اعتراض به این فیلم و حاضر نشدن در سالن با اعتراضات و پرسشهای گسترده ، وی را به خشم آوردند. تنها پاسخ وی در قبال اعتراضات گسترده دانشجویان جمله "من خودم هم ترک هستم" بود. لازم به ذکر است که در فلیم خراجیها اکبر عبدی بصورت وقیحانه ای در نقش یک لمپن، به تمثیل آذربایجانیها پرداخته است.ده نمکی در وبلاگش نوشته است:
"مراسم تجلیل از اخراجی ها و اکران و نقد وبرسی فیلم در دانشگاه تبریز با حضور صدها تن از دانشجویان روزه دار برگزار شد. در این مراسم فرمانده بیسیج دانشجویی استان زنجان با اهدا تندیسی از از ساخت فیلم اخراجی ها تشکر کرد.در حین مراسم چند نفر از دانشجویان که متاثر از تبلیغات شبکه آمریکایی ترکی زبان بر علیه اخراجی ها بودند با سپر بلا قرار دادن شهید باکری سعی در تخریب اخراجی ها داشتند..."(!)
پنجشنبه پنجم مهر 1386
در زندان اردبیل جلادهای آپارتاید به جان فرزندان آذربایجان
افتاده اند
دندانهای "آصف" را خرد کردند
"ودود" و"رضا"چندین بار بیهوش شدند
میللی شورا-4 شنبه 4 مهر: ساوالان سسی: ارعاب و ضرب و شتم زندانیان سیاسی در آذربایجان از جمله در زندان اردبیل همچنان ادامه دارد. بنا به گزارشهای رسیده از زندان اردبیل، سه تن از فعالین اردبیلی بنامهای ودود سعادتی - آصف ابراهیم زاده نیاری و رضا غنی زاده نیاری که روز دوشنبه ۲۶ شهریور بازداشت و چند روز پیش از زندان اردبیل به مکان نامعلومی که گفته میشود یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات در این شهر باشد منتقل گشته بودند به شدت توسط ماموران اطلاعاتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.آقای "آصف ابراهیم زاده" که بعد از ضرب و شتم به زندان برگردانیده از ناحیه صورت آسیب جدی دیده و تعدادی از دندان های او شکسته شده است.
مامورین زندان از اعزام نامبرده به بهداری ممانعت کردند. وضعیت جسمانی آصف ابراهیم زاده که دست به اعتصاب غذا هم زده است در زندان مساعد نیست.از سوی دیگر آقایان "ودود سعادتی" و "رضا غنی زاده نیاری" که هم اکنون در بازداشتگاه وزارت اطلاعات بسر می برند بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده اند . به گفته منابع موثق آقایان سعادتی و غنی زاده تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی و در اثر تحلیل قوای جسمانی چندین بار بی هوش شده اند.پیش تر قاضی پرونده این زندانیان، را به ضرب و شتم شدید تهدید کرده بود.
پنجشنبه پنجم مهر 1386
خطر حمله به ایران
.
اومانيته (روزنامه حزب کمونيست فرانسه)
ارتش امريكا آماده حمله به ايران شده است. واشنگتن هرچه بيشتر علايم روشنی می فرستد كه در تدارك مداخله برضد ايران است. عمليات آماده كردن افكار عمومی نيز گسترش يافته است.
يك ناو هواپيمابر ديگر امريكايی وارد خليج فارس شده است. به گفته كاپيتان روبرت بوگهر "ناو كرسارژ و گروه حمله آن، موشك ها، هليكوپترها، بمب افكن های شكاری، واحدهای هوا دريا هم اكنون در اختيار ملوانان ماست كه آماده مداخله بر ضد هرگونه تهديدی هستند. آنان اكنون می توانند به "عمليات انساندوستانه" در عراق و افغانستان دست بزنند."
اين اطلاعاتی است كه در "دفاع امريكا" ارگان رسمی وزارت دفاع امريكا منتشر شده است. اما هيچ كس ترديد ندارد كه اين استقرار نيرو در سواحل ايران هدفش تدارك مداخله بر روی اهدافی در ايران است.
يكشنبه گذشته، ساندی تلگراف روزنامه راست بريتانيا، كه منابع دست اولی در پنتاگون دارد نقشه هايی را انتشار داد كه در آن طرح اهداف مداخله در ايران نشان داده می شود. اين طرح را ستاد ارتش امريكا تدارك ديده است. يك منبع رسمی که خواهان عدم انتشار نامش شده نيز خبر می دهد كه انديشه دخالت امريكا اكنون در سرويس های اطلاعاتی گسترش يافته است. بوش تصميم گرفته است پيش از پايان دوران رياست جمهوری با خنثی كردن ايران امنيت ايالات متحده را تضمين كند. سخن ديگر بر سر افشای طرح های پنتاگون نيست، بلكه تاييد آنهاست. سرمقاله نيويورك تايمز در تحليل سخنرانی بوش در مورد خروج بخشی از نظاميان امريكايی از عراق تاكيد می كند "روشن است كه بوش نمی خواهد واقعيت را در مورد ورشكستگی سياستش بپذيرد و بدنبال يك برنامه نظامی بی انتهاست."
خطر يك جنگ ديگر كه به قساوت اشغال عراق اضافه شود كاملا جديست. نشريه پزشكی "لانس" شمار كشتگان و مجروحان، قربانيان عمليات نظامی، و بيماری های ناشی از ويرانی نظام بهداشتی و فقر را در جنگ عراق بيش از 600 هزار تن تخمين زده است. براثر دروغ های كاخ سفيد تاكنون بيش از 3780 امريكايی كشته و بيش از 27800 تن زخمی شده اند. بوش و دار و دسته او ماهی 10 ميليارد دلار خرج اين ضايعه انسانی كرده اند. در 2006 ژوزف استيگليتز- برنده جايزه نوبل اقتصاد - به همراه يك پژوهشگر هاروارد "كاترينا كوزك" مخارج جنگ را با در نظر گرفتن تمام هزينه های ناشی از آن بالغ بر 2000 ميليارد دلار ارزيابی كردند. بوش اكنون 50 ميليارد ديگر هم درخواست كرده است
پنجشنبه پنجم مهر 1386
بازتاب اعتراض اعلمی به منع استفاده از واژگان ترکی در ایران در رسانه های خارجی
: رادیو فردا: اکبر اعلمی، نماينده تبريز در مجلس شورای اسلامی، از وزير کشور خواسته است درباره ممنوعيت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلو فروشگاه ها و برچسب کالاها در استان آذربايجان شرقی پاسخگو باشد.
به گزارش خبرگزاری مهر، آقای اعلمی در سئوالی از مصطفی پور محمدی، وزير کشور دولت محمود احمدی نژاد، پرسيده است که مبنای ابلاغيه به گفته اين نماينده مجلس «غير قانونی» فرماندار تبريز به سازمان بازرگانی استان آذربايجان شرقی مبنی بر ممنوعيت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلو فروشگاه ها و بر چسب کالاها چيست؟!
به گفته اکبر اعلمی، فرماندار تبريز اخيرا طی نامه ای به سازمان بازرگانی استان آذربايجان شرقی ابلاغ کرده است که از استفاده از الفاظ و جملات ترکی در تابلوهای فروشگاه ها و بر چسب کالاها جلوگيری شود و سازمان مذکور نيز در جهت اجرای اين ابلاغيه، هرگونه استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلو فروشگاه ها و بر چسب کالاها را ممنوع اعلام کرده است.
عليرضا جوانبخت، روزنامه نگار، در گفت و گو با راديو فردا، خبر اين ممنوعيت را تاييد کرد؛ اين درحالی است که مقام های رسمی و رسانه ها در ايران تاکنون به اين موضوع نپرداخته و يا اشاره نکرده اند.
«تازگی ندارد»
آقای جوانبخت به راديو فردا گفت:«چند هفته پيش، نسخه ای از ابلاغيه فرماندار تبريز به سازمان بازرگانی استان آذربايجان شرقی را دريافت کردم. البته اين موضوع تازگی ندارد و در عين حال، مختص استان آذربايجان شرقی نيست.»
آقای جوانبخت افزود:«دو سال پيش نيز ابلاغيه ای را در شهر اروميه ديدم که در آن به مراکز تکثير و انتشار دستور داده شده بود که آگهی های ترحيم و عزاداری را نبايد به زبان ترکی منتشر کنند.»
به گفته اين روزنامه نگار، چنين اقداماتی اخيرا تشديد شده است.
وی افزود:«این اقدامات و فشارها باعث بی اعتمادی مردم به حکومت مرکزی می شود و برای همگرايی و اتحاد بيشتر بايد به فرهنگ های مختلف در مناطق گوناگون ايران کمک شود و به مردم اين مناطق اجازه داده شود که بيشتر از زبان خود استفاده کنند.»
«تصميم وحدت شکن»
اکبر اعلمی، در سوال خود از وزير کشور، با اشاره به آيه ای از قرآن، کتاب مقدس مسلمانان، تاکيد کرد که «بر اساس اصول گوناگونی از قانون اساسی از جمله اصل ۱۵ آن، استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
آقای اعلمی در ادامه، با استناد به بندهای «ه» و «و» ماده ۱۰ قانون برنامه چهارم توسعه که دولت را به منظور «ارتقای حقوق انسانی و احساس امنيت فردی و اجتماعی و پاسداری از حقوق شهروندی» موظف کرده است تا به «ترويج مفاهيم وحدت آفرين و احترام آميز نسبت به گروه های اجتماعی و اقوام مختلف در فرهنگ ملی» و «صيانت از حريم خصوصی افراد» اقدام کند، متذکر شد به موجب اصل نه قانون اساسی «هيچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضی کشور، آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب کند.»
نماينده تبريز در مجلس بر همين اساس از وزير کشور پرسيده که «مبنای اتخاذ تصميم غير قانونی و وحدت شکن و تحريک کننده و نافی هويت و اصالت قومی ابلاغ ممنوعيت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوی فروشگاه ها و برچسب کالاها در استان متبوعش چيست و آيا ابلاغيه مذکور، مورد تاييد او و وزارتخانه متبوعش است؟»
او همچنين از مصطفی پورمحمدی سئوال کرده است که چنانچه پاسخ به سئوالات فوق منفی است، وزارت کشور چه اقدامی در جهت نقض ابلاغيه غير قانونی صادر شده به عمل آورده است
پنجشنبه پنجم مهر 1386
هاشمی رفسنجانی گفت:
ملت آمریکا متمدن نیست!


میللی شورا-4 شنبه 4 مهر: فارس: اكبر هاشمي رفسنجاني رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام كه در مراسم نكوداشت حجت الاسلام جمي نماينده امام در آبادان در هشت سال دفاع مقدس سخن ميگفت، با اشاره به برخي از مسائلي كه پيرامون سفر رئيس جمهور كشورمان در نيويورك در دانشگاه كلمبيا رخ داد اين اقدامات را بسيار زشت دانست و گفت: حوادثي كه در نيويورك و در سفر رئيس جمهور كشورمان به وجود آمد نميتواند افتخار يك ملت متمدن را داشته باشد، مگر اينكه آنها از بي احترامي به رئيس جمهور ايران ابراز پشيماني كنند.
هاشمي رفسنجاني اين گونه اقدامات را عليه ايران و مسئولانش جنگ رواني دانست كه نشان دست پاچگي و شكست روحي دشمنان ميباشد و گفت: آنها خود از جنگ رواني كه به راه انداختهاند آسيب خواهند ديد. وي تاكيد كرد: براي من روشن است كه اين ملت و دولت (آمريكا) نميتواند افتخار يك ملت متمدن را داشته باشد.
چهارشنبه چهارم مهر 1386
اونوتمایاق او گونلریچهارشنبه چهارم مهر 1386
یک نظر خوانندگان
| چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت: 15:32 | توسط:پوريا كاظمي | |||
| یا علی مدد از مطالب ارزنده تان بسیار ممنونم لطفا از سایت من دیدن کنید و نظر دهید سپاسگذار خواهم بود www.tantaremajzoub.com يا علی مدد | ||||
چهارشنبه چهارم مهر 1386
بحران نان در تاجیکستان سفره نفتی در ایران
حزب سوسیال دموکرات .سوسیالیست وحزب دموکراتیک تاجیکستان خواستار تعلیق مقررات گمرکی درمورد ارد ونان شدند.طی ۲۰ روز گذشته با افزایش قیمت نان هر قرص نان لواش به یک سامانی معادل ۳۰۰ تومان رسیده است.
نتیجه گیری غیر اخلاقی- در حالی که نوادگان رودکی در بشت کوههای بامیر به نان شب محتاجند همزبانان انها بر سر سفره های نفتی تازیان را نشانده اند که اگر نفتشان را فارسها نفروشند از گرسنگی میمیرند بازماندگان افراسیاب که جای خود دارد.ضمنا انرژی هسته ای حق مسلم ماست...........
چهارشنبه چهارم مهر 1386
ازادی قریب الوقوع یک فعال اذربایجانی
توحید صیامی در جریان قیام خرداد۸۵ توسط ماموران امنیتی تحت تعقیب قرار گرفته اما موفق بفرار به اذربایجان شمالی شد.وی در اولین سالگرد این قیام به قصد شرک در مراسم یاد بود ان به اذربایجان جنوبی مراجعه که توسط ماموران اطلاعات دستگیر و به زندان اورمیه منقل شد.
چهارشنبه چهارم مهر 1386
ایروان از ترس مرگ ایران دست به خود کشی می زند!
حمله آمریکا به ایران برای ارمنستان
نامطلوبترین نتیجه ممکن را خواهد داشت
میللی شورا-3 شنبه 3 مهر: نووستی: "سرژ سرکیسیان" نخست وزیر ارمنستان روز سه شنبه طی کنفرانسی مطبوعاتی در مسکو اظهار داشت که حمله آمریکا به ایران نامطلوب ترین سرانجام برای ارمنستان خواهد بود.
وی ابراز امیدواری نمود که در این رابطه (امکان حمله آمریکا به ایران) تصمیم نهایی اتخاذ نشده باشد. به گفته وی، ایران برای ارمنستان کشوری بسیار حائز اهمیت است. سرکیسیان اعلام داشت که ارمنستان در آینده نیز روابط خود با ایران را تحکیم خواهد کرد.
نخست وزیر این کشور گفت: "ما بطور حتم خط لوله ای که هم اکنون در دست ساخت است را توسعه می دهیم، زیرا این خط لوله امنیت ارمنستان در منطقه را به مراتب افزایش می دهد. ما همانند هر کشور دیگری، مطابق منافع خود عمل می کنیم. من فکر می کنم که اقدامات ما، یعنی همکاری با ایران، توجیه شده است".
مانا نیستانی:
اعتراف می کنم!
میللی شورا-3 شنبه 3 مهر": ... اعتراف می کنم در زندگی ام بسیار به لطیفه های قومیتی خندیده ام آن هم نه فقط آذری که قزوینی و گیلانی و اصفهانی و لری. بسیار هم کار بیجایی کرده ام. من اعتراض سال قبل آذری زبانان را به حساب دل چرکین آن ها از بی توجهی تاریخی من و امثال من نسبت به حساسیت های فرهنگی شان می گذارم.
اگر هربار که از طرف شناس یا ناشناسی اس ام اس یا آف لاینی حاوی شوخی قومیتی به دستم می رسید جواب اعتراض آمیزی حواله اش می کردم و هر جوک بی ربط درباره ی ترک و لر و رشتی می شنیدم به جای لبخند چشم غره ای به گوینده می رفتم شاید کار به جایی نمی رسید که الان خودم را به زمین و زمان بزنم تا اثبات کنم آنچه که می گویند، نبوده ام ، نخواسته ام و نکرده ام..."
کاریکاتورها شرم آور و متن بغایت نفرت انگیز روزنامه ایران جمعه، یکی از بزرگترین اهانتهای فاشیستی قرن علیه یک ملت از سوی نژاد پرستها است. اگرچه نیستانی طراح کاریکاتور و قاسمفر مدیر مسئول روزنامه ایران جمعه در زندان اوین در گفتگو با زندانیان سیاسی (آزاد شده)اظهار داشته اند که در برابر کار انجام شده وزارت اطلاعات قرار گرفته و متن ارسالی یکی از دفاترخارج از روزنامه را چاپ کرده اند اما این موضوع هرگز و هرگز سبب بخشایش اهانت روزنامه دولتی ایران، عوامل منتشر کننده و نیز فراموش کردن خون ده ها بی گناهی که در اعتراضات ملی خرداد سال 85 به شرف عظمای شهادت رسیدند نخواهد شد.
البته نیستانی در متن کنونی تلویجا ادعا کرده است که کل مطلب مذکور توسط گروه همکار وی اماده شده است. این ادعا برخلاف اظهارات وی در زندان است. این احتمال وجود دارد که نیستانی تحت فشار جمهورری اسلامی و یا دینی که در آزاد شدن خود از زندان و خروج از کشور دارد اقدام به تحریف این بخش نموده و از توطئه معرفی کردن متن "چه کنیم که سوسکها سوسکمان نکنند؟!" اجتناب کرده است که البته اگر چنین نمی کرد منافع و فرصتهای کنونی اش را در خارج از کشور کاملا از دست می داد.
ضمن اینکه در متن نوشته دیل نیز نیستانی بر ترسو بودن و منفعت طلب بود خود کاملا صحه گذاشته است. دومین چیزی که در این نوشته کاملا مشخص است آذربایجانی نبودن نیستانی است. حتما یادتان نرفته است که از وزیر و وکیل رژیم اپارتاید گرفته تا اطرافیان این کاریکاتوریست ورشکسته مدعی بودند که "مانا" خود به اصطلاح "آذری "است. بی شک روزی محاکم ملت آذربایجان بر پایه عدل برپا خواهد گردید و اهانت کنندگان، آمرین، قاتلین، ضاربین و شکنجه گران رژیم اپارتاید در این دادگاه محاکمه خواهند شد.
در باب سوسک و مابقی قضایا
چند روز پیش که شنیدم "مایک رامیرز" کارتونیست رادیکال امریکایی کاریکاتوری کشیده که در آن ملت ایران به "سوسک" تشبیه شده اند (بگذریم که این تفسیر از اثر چقدر صحیح است) ستون فقرات ام مورمور شد...تحقیر مردم کشورم و هم نشینی ناخوشایند واژگان "کاریکاتور" و "اهانت" بخشی از دلایل احساس ام بود بخش دیگر به این پیش بینی ناخوشایندم بر می گشت که این "توهین" از طریق " کاریکاتور" و " سوسک" لاجرم با جریانات ناگوار خرداد سال قبل مقایسه خواهد شد متأسفانه همین طور هم شد و اینجا و آنجا دیدم بعضی دوستان به بهانه ی کاریکاتور آمریکایی از سر مهر یا عتاب یادی هم از این حقیر کرده اند.
در این یک سالی که از آن جریان غم انگیز می گذرد جز نامه ی عذرخواهی که در ایام مرخصی از بازداشت نوشتم به یاد ندارم از ماوقع چیزی جایی مکتوب کرده باشم چنین خیالی هم نداشتم چرا که به این نتیجه رسیده ام که کلام (دست کم در مورد من) منشأ سوء تفاهم است و افتراق. اما فکر کردم شاید نوشتن چند خطی دراین باره بد نباشد لا اقل برای سبک شدن خودم.
اردیبهشت 1383 وقتی دوست خوب ام " علی مصلح حیدرزاده" از تحریریه روزنامه ی ایران با من تماس گرفت و گفت قرار است هفته نامه ی "ایران جمعه" با حال و هوای تازه ای منتشر شود و برای مسؤولیت چهار صفحه ی کودک و نوجوان من رادر نظر گرفته اند، فوق العاده هیجان زده شدم. سه سال بود که در مجلات کودکان کمیک استریپ هفتگی می کشیدم اما همیشه معتقد بودم که مجلات کودکان ما حس و حال کودکانه یا نوجوانانه به معنای واقعی ندارند (از جنس آنچه که نیکلا کوچولو مثلاً دارد) و بیشتر نمایشگر تمایلات آموزشی اخلاقی بزرگسالانه ی متولیان این نشریات هستند که به قالب اشعار بند تنبانی، داستان های کسالت بار و تصویرسازی های کلیشه ای در آمده اند. با وجود این که سرم خیلی شلوغ بود تصور لذت بخش این که چهار صفحه در اختیار داشته باشم تا سلیقه ام را در کار کودک پیاده کنم ترغیب ام کرد که برای مذاکره به دفتر تحریریه بروم و با "مهرداد قاسمفر" صحبت کنم. پیش از آن مدت خیلی کوتاهی در بخش سینمایی روزنامه ی ملت با مهرداد همکار بودم و به عنوان روزنامه نگار و شاعر می شناختم اش و اولین بار که برای تشریح ایده های اش در ایران جمعه به صحبت نشستیم در مخیله ام نمی گنجید که بعد ها قریب دو ماه در سلولی به هم سنجاق باشیم یا دستبند به دست کنار هم برابر میز قاضی دادگاه انقلاب بنشینیم. مهرداد بر "مفرح بودن" و در عین حال "بار آموزشی" کل نشریه تأکید داشت. معتقد بود که مردم از سیاست و مشکلات دیگر خسته و دلزده اند و آخر هفته می خواهند شاد باشند. دیدگاه های اش را پسندیدم. من هم ایده های ام را برای بخش کودک گفتم. مشکلی نبود جز بودجه ی فوق العاده محدودی که بر اساس قیمت صفحات عادی روزنامه ی ایران در نظر گرفته شده بود (صفحه ای 25000 تومن) و اهل فن می دانند کار کودک اگر بخواهد تولیدی و با کیفیت باشد بسیار بیشتر هزینه می برد. به شدت دلم می خواست کار انجام شود و نمی دانستم با کم بودن پول چه باید کرد، این شد که تصمیم گرفتم خودم دست به کار شوم و برای چهار صفحه موضوع بیایم، بنویسم، تصویرسازی کنم، بازی بسازم، مقاله از اینترنت بگیرم و ترجمه کنم در واقع کار یک تیم را تنهایی انجام بدهم به این ترتیب با توجه به این که فقط به عنوان مسئول چهار صفحه دستمزد ثابت می گرفتم در بودجه صرفه جویی می شد و می توانستم مبلغ نسبتاً قابل قبولی به بر و بچه های خوبی که با من همکاری می کردند اختصاص بدهم، در عین حال باید یک سبک و روال برای بخش کودک ابداع می کردم و برای رسیدن به آنچه که ایده آل ام بود زور می زدم یعنی در برابر حجم کار تسلیم وسوسه ی کلیشه های آسان نمی شدم و به اصطلاح "نوآوری" هم می کردم. به هیچ وجه قصد ندارم زحمات مابقی دوستان ام را کم جلوه بدهم، علی باذل که صفحات هنر را می گرداند و شهرام فرهنگی که از بهترین روزنامه نویس های نسل ما است بخش خانواده را به بهترین شکل اداره می کرد، اتفاقاً شیوه ی من نسبت به آنها آماتوری تر و پر اشکال بود چون نتوانستم (یا بودجه ی کم نگذاشت) در عرض دو سال، ساز و کاری قائم به ذات به وجود آورم و این شد که صفحات کودک وابسته به وجود تمام و کمال خود من شد و تمام وقت هفته های ام را گرفت، دو سال تمام، یک روز هم نتوانستم مسافرت بروم یا پیشنهاد کار دیگری را بپذیرم
گه گدار مثل "بانی فیکس به تعطیلات می رود" خواب و خیال مرخصی و جزیره و ماهی قرمز را می دیدم یا حسرت از دست رفتن زمانی را می خوردم که می توانستم عوض این کار به طراحی یک کتاب کمیک دیگر بگذرانم اما نتیجه ی کار که پنج شنبه ها روی پیشخوان دکه ها می نشست و بازتاب آن، تعریف دوستان و نامه های بچه ها، تشویق ام می کرد که ادامه بدهم. سعی کردم چهار صفحه بیشتر مصور و دیدنی باشد، نوشته ها هم به حال و هوای نوجوان ها نزدیک اما در عین حال بزرگتر ها هم بتوانند بخوانند مثل کارتون های پلنگ صورتی که سن و سال نمی شناسند.
بنا را بر این گذاشتیم که از ادبیات پاستوریزه فاصله بگیریم و گاهی شیطنت کنیم. اصلاً ایران جمعه کودک و نوجوان فصلی بود در ستایش شیطنت که ذات کودکی و نوجوانی است و همواره خواسته ایم و خواسته اند سرکوب اش کنند. گروه خیالی ساختیم با حمید رضا پورنصیری عزیز متشکل از چهار بچه ی شیطان : چنگیز، سهیل، منصور، خسرو معررف به گروه "چ.س.م.خ" و اجازه دادیم هر هفته اندکی شیطنت کنند، کرم افشانند تا انرژی شان خالی شود! خیلی سخت بود که این روش به بدآموزی تبدیل نشود که تمام سعی مان را کردیم، معمولاً گروه "چ.س.م.خ" عاقبت به خیر نمی شد و اگر مثلاً صفحه ی اول، فکاهه ای در باب هنرهای رزمی می نوشتیم حتماً می گشتم و یک مطلب جدی و علمی هم درباره ی آن پیدا و ترجمه می کردم و در صفحه ی سوم می گذاشتم. به هر حال این رویه دو سال ادامه پیدا کرد و با کلی افت و خیز همراه بود. حجم کار باعث شد خیلی وقت ها مرتکب اشتباه بشوم، مطالب خوب از کار در نیایند، سرسری بشوند و یا گاهی مرز شیطنت و بی ادبی بشکند اما برآیند کار قابل قبول بود. چند بار فشار کار باعث شد تصمیم به جدایی از مجموعه بگیرم اما واقعاً دلم نیامد، ایران جمعه ی کودک مثل بچه ام بود و خواننده های ثابت اش را که هر هفته از اصفهان و مشهد و شیراز و تبریز نامه می نوشتند دوست داشتم. گاهی هم دچار فشار عصبی می شدم و تلافی را سر علی حیدرزاده ی بیچاره و مهرداد در می آوردم که احتمالاً به پای خستگی ام می گذاشتند و صبورانه عربده هایم را تحمل می کردند
بعد از انتخابات ریاست جمهوری مدیریت روزنامه عوض شد و طبیعتاً به دست جناح پیروز افتاد. یادم است یک روز تمام، در دفتر نشریه بحث کردیم که با محدودیت ها یا تصفیه های احتمالی آینده بهتر نیست خودمان زودتر مثل بچه های خوب کنار بکشیم و برویم؟ اما با صحبت های مهرداد که او هم واقعاً عاشق کارش بود به این نتیجه رسیدیم که بمانیم و تا جایی که می شود آنچه را که یک سال زحمت پرورش اش را کشیده بودیم حفظ کنیم به کسی هم کاری نداشته باشیم، به هر حال ما یک هفته نامه ی به قول فرنگی ها "فان" در می آوردیم و کاری به سیاست نداشتیم
بعد آن قضیه پیش آمد
مثل هر هفته نشستم و برای موضوع اصلی هفته ی بعد فکر کردم. اواسط بهار بود و سوسک ها شروع کرده بودند به بیرون آمدن از چاهک حمام و هواخوری، کار من و منصوره هم شده بود جیغ زدن و بالا پایین پریدن چون هر دومان از این موجود وحشت داریم. به ذهنم خطور کرد که یک شماره را کاملاً درباره ی سوسک کار کنیم. به نظرم بامزه می آمد که از یک حشره ی نه چندان دوست داشتنی تصویر متفاوتی، جدی و شوخی بدهیم. تا آن موقع چند فکاهه درباره ی روش های آموزش شنا، آموزش کاراته، آموزش کاریکاتور و ... نوشته بودم. این بار فکاهه ای نوشتم به اسم آموزش روش های مبارزه با سوسک. چند مطلب علمی هم درباره ی سوسک ها از اینترنت پیدا و ترجمه کردم برای صفحه ی سه. به دوست خوبم داریوش رمضانی که صفحه ی چهار ستون ثابت فکاهه به اسم کاردستی داشت سفارش دادم این بار یک کاردستی خنده دار راجع به سوسکها طراحی کند. طبق روال، یکشنبه کل مطالب را آماده کردم و برای حروف چینی به نشریه بردم بعد آمدم خانه، اندکی استراحت کردم و با منصوره مشغول طراحی و آماده سازی تصاویر چهار صفحه شدیم که باید صبح فردا به طور تمام و کمال داخل یک سی دی آماده ی صفحه بندی می شد. حدود بیست یا سی طرح و تصویر که طراحی و رنگ آمیزی یا جمع آوری و رتوش آنها زمان خیلی زیادی می برد. صفحه ی اول را که خودم نوشته بودم خودم هم باید تصویرسازی می کردم، حداقل 14و 15 طرح کوچک و بزرگ لازم داشت. تا ساعت 12 شب کارهای دیگر نشریه طول کشید و تازه آن موقع نشستم به ترسیم 10و 12 طرح مطلب صفحه اول که اصل آن هم دستم نبود و از حافظه و چرکنویس _که اغلب اساساً تغییر می کرد_ کمک می گرفتم که چه باید می کشیدم. در این وضعیت آن طرح نفرین شده میان 10، 12 تصویر دیگر شکل گرفت بی آن که تمایز یا تفاوتی با بقیه داشته باشد یا اهمیت و خاصیتی، که آن را در ذهن ام ماندگار کند. این را از آن جهت می گویم که بعد ها بسیاری از من پرسیدند که چه شد آن طرح را کشیدم؟ و من هم هرچه به ذهنم فشار آوردم واقعاً یادم نیامد که چه شد؟ چرا که آن طرح کوچک نمی دانست قرار است انقدر جنجال آفرین شود و اهمیت پیدا کند تا شرایط ویژه ای برای پدید آمدن اش بیافریند یا لحظه ی تولدش را برایم بیادماندنی سازد. شیطنتی و سوء استفاده ای هم کردم: تولد منصوره بود من هم گوشه ای از صفحه از زبان سارا خواهر سهیل، تولدش را تبریک گفتم تا پنجشنبه که مهمانی تولدش بود این پیغام را هم صفحه ی اول ببیند! این بزرگ ترین نقشه و توطئه ی آن شماره ی من بود. اصولاً از نظر حجم کاری و زمان بندی، فرصت برای نقشه کشیدن و توطئه چینی دیگری وجود نداشت که اگر می داشت خیلی خوشحال می شدم که آن را به بهبود بخش کودک که کم کم به تکرار افتاده بود اختصاص می دادم یا لااقل مطالب سه چهار شماره را جلوتر تهیه می کردم که انقدر از نظر زمانی در منگنه نباشیم.
به هر حال پنجشنبه نشریه چاپ شد در حالی که من مشغول تهیه مطالب هفته ی بعد بودم. دوشنبه ی بعد که کار صفحه بندی شماره ی بعد تمام شد و برای استراحت به اتاق تحریریه (که جدا از تحریریه کل روزنامه بود) رفتم مهرداد قاسمفر من را خواست و گفت چند نفر از پدر و مادر های آذری تماس گرفته اند و گله کرده اند که چرا بخش کودک، زبان ترکی را تحقیر و کلام آن را از زبان سوسک ادا کرده؟ بسیار تعجب کردم چون اصلاً چنین چیزی در ذهن ام نبود، سوسک های صفحه ی اول موجودات فانتزی بودند که روی دوپا راه می رفتند، لباس سربازی می پوشیدند، مثل آدم ها حرف هم می زدند و احتمالاً از اصطلاحات محاوره استفاده هم می کردند، از منظر توهین به ماجرا نگاه نکرده بودم. این را به سردبیر گفتم، مهرداد هم گفت به هر حال حساسیت های فرهنگی زیادی در کشور هست و مسائل قومیتی گاهی از موضوعات سیاسی حساس برانگیز تر هستند. خیلی بیشتر مراقب کلام و واژگانی که استفاده می کنیم باید باشیم. عذرخواهی کردم و قول دادم بیشتر حواسم باشد به هر حال مسلماً نمی خواستم خواننده ای را حتی سهواً برنجانم.
از آنجا به بعدش را دقیقاً نفهمیدم چه شد..چند روز بعد که پای اینترنت نشستم و چشمم به خبر اعتراض دانشجویان آذری نسبت به مقاله ی توهین آمیز روزنامه ی ایران افتاد، باور کنید منظورش را نفهمیدم و پیش خودم فکر کردم کدام یک از بچه های "ایران" مقاله ی کذایی را نوشته و آخر چرا؟ چون تا جایی که می دانستم و می شناختم تحریریه ی "ایران" آذری کم نداشت. بعد سردبیر با من تماس گرفت و به دفتر رفتم و خبردار شدم که نویسنده ی هتاک من هستم و مقاله ای نوشته ام کلاً در اهانت به هموطنان آذری و سوسک پنداشته ام شان... هضم قضیه برای ام بسیار سخت بود، نمی فهمیدم چطور آن مطلب چنین برداشت ترسناکی به وجود آورده. وقتی سه شنبه شب هفته ی بعدش تنها در سلول ام یادگاری هایی را که بازداشتی های قبلی روی دیوار نوشته بودند نگاه می کردم هنوز گیج و منگ بودم و نمی فهمیدم دقیقاً چه شده و چه بر سر من، همسرم و خانواده ام آمده.
از آن به بعد من، مانا نیستانی، کارتونیست روزنامه های مثلاٌ اصلاح طلب و نویسنده ی کتاب های کمیک استریپ ماجراهای آقای کا با تمام بار انتقادی شان، برنده ی دو دوره جشنواره ی مطبوعات و دو دوره جشنواره ی نشریات کودک از تمام این عناوین خلع شدم و "کاریکاتوریست هتاک"، "تفرقه افکن"، "مزدور بیگانه" ، " عامل رژیم شونیست فارس"، "بیشرم" یا در مهربانانه ترین حالت "جاهل" ،" احمق" و "بی مبالات" و صد البته "سوسک کش" لقب گرفتم
می دانم آدمی هستم با نقایص بیشمار: عصبی و بد اخلاقم، ترسو و بی اعتماد به نفس ام، حسودم، متأسفانه از غیبت و خاله زنک بازی خوشم می آید، گاهی دروغ می گویم، در حق چند نفر هم واقعاً بد کرده ام (وقتی کارشناس محترم پرونده به من گفت که در تنهایی سلول فکر کنم به چه کسانی بدی کرده ام که اینجا هستم این موارد را به یاد آوردم) اما سعی کرده ام همیشه رو راست آنچه را که هستم بگویم و با قاطعیت می گویم: که هیچوقت نژادپرست نبوده و نیستم، هیچ نژادی را پست تر و هیچ نژادی را برتر نمی دانم، برای دوست داشتن یا دلگیر شدن از آدم ها هیچوقت به تیره و طایفه شان نگاه نکرده ام. خیلی از بهترین دوستان ام تبریزی و زنجانی و اردبیلی بوده و هستند. بدترین مثال برای شونیسم فارس هم من هستم چرا که نه ویژگی خاصی در نژاد آریایی می بینم و نه با این اختلاط نژادی که در طول قرن ها رخ داده مطمئن هستم که رگه و ریشه ی آریایی داشته باشم. مثل بعضی ها هم علامت فروهر بالای سرم نچسبانده ام و به ضرب و زور فلان لوح و کتیبه باستانی شرایط ایران دوران داریوش و کوروش را همانند سوئیس امروز ندانسته ام. معتقدم اگر نژاد و فرهنگی افتخاری آفریده باشد زمانی عضوی از آن فرهنگ واقعاً مفتخر است که بهره و ثمری از آن برده باشد و الا هموطن فردوسی بودن برای من که یک خط شعر از او نخوانده ام چه امتیازی می آفریند؟ یا مثلاً یک انگلیسی که در عمرش شکسپیر نخوانده چه فخری به فرهنگ و زبان اش می تواند بفروشد؟ و معتقدم افتخارات فرهنگی کشور ها و قومیت ها منحصر به ایشان نیست دارایی تمامی کسانی است که از آن استفاده می برند. فرهنگ بازی فوتبال نیست که تیم ما و تیم آنها برای کم کردن روی هم به زمین بروند، مارکز و شاملو و پل استر حافظ و شهریار مال همه ی ما هستند که می خوانیم شان و دوست شان داریم و مسلماً آنچه را که دوست داریم تحقیر نمی کنیم.
اما همین جا اعتراف می کنم در زندگی ام بسیار به لطیفه های قومیتی خندیده ام آن هم نه فقط آذری که قزوینی و گیلانی و اصفهانی و لری. بسیار هم کار بیجایی کرده ام. من اعتراض سال قبل آذری زبانان را به حساب دل چرکین آن ها از بی توجهی تاریخی من و امثال من نسبت به حساسیت های فرهنگی شان می گذارم. اگر هربار که از طرف شناس یا ناشناسی اس ام اس یا آف لاینی حاوی شوخی قومیتی به دستم می رسید جواب اعتراض آمیزی حواله اش می کردم و هر جوک بی ربط درباره ی ترک و لر و رشتی می شنیدم به جای لبخند چشم غره ای به گوینده می رفتم شاید کار به جایی نمی رسید که الان خودم را به زمین و زمان بزنم تا اثبات کنم آنچه که می گویند، نبوده ام ، نخواسته ام و نکرده ام.
به هر حال وقتی گروهی از طرحی یا نوشته ای برداشتی می کنند که حتی مخالف نظر خالق آن است این نشان می دهد که خالق آن اثر خواه و ناخواه راه را برای چنان برداشتی باز گذاشته و اگر این برداشت منفی باشد پس خالق اثر دست کم دچار بی مبالاتی شده است. گناهی که متوجه من هم هست و در این روده درازی ها تنها خواستم شرایط وقوع این بی مبالاتی را شرح دهم بی آن که از مسئولیتی که متوجه ام است فرار کرده باشم. بی مبالات بوده ام اما مغرض، هتاک، نژاد پرست یا نژاد ستیز؛ خیر. به خاطر آن برای بار چندم از همه ی کسانی که از دست ام رنجیده اند معذرت می خواهم. واقعاً قصد رنجاندن شان را نداشتم
تصور می کنم زندگی و کارنامه ی کاری هجده ساله ام به عنوان کاریکاتوریست و روزنامه نگار به همراه مطالب دو سال ایران جمعه ی کودک نشانگر طرز فکر، عدم سوءنیت و دوری ام از برچسب هایی مانند جدایی طلب یا نژادستیز باشد، به هرحال چنین خط فکری یکشبه و بی مقدمه نمی تواند در زندگی و کار من به وجود آمده باشد اگر مایک رامیرز امروز کاریکاتوری کشیده و ایران را چاه فاضلاب تصویر کرده این نگاه رادیکال نسبت به ایران و ایرانی مایه ی تکرار شونده ی آثار او است. می دانم انتظار بزرگی است اما لطف کنید و پیش از نواختن ام کارنامه ی مرا هم مروری کنید.
زیاده عرضی نیست
سه شنبه سوم مهر 1386
بی ریادان بیر شعر
بیز دونیانین قورخو بیلمز بیر قهرمان ائلی ییک
آلاولاردان یارانیلمیش آذربایجان ائلی ییک
****
یوردوموزو یاشاداجاق آدیمیزلا ، سانیمیز
هندوستانین داغلارینان محکم دیر ایمانیمیز
تاریخلرین زینتی دیر شوهره تیمیز شانیمیز
بونا شاهید بدن ده کی ایلیگیمیز، قانیمیز
بیز دونیانین قورخو بیلمز بیر قهرمان ائلی ییک
آلاولاردان یارانیلمیش آذربایجان ائلی ییک
****
بیز بیر ائلیک بیلسین هامی آندیمیزدیر،سوزوموز
خایینلره مرحمتله باخا بیلمز گوزوموز
خلقیمیزی حیفظ ائتمیشیک ایللر بویو ، اوزوموز
تیکیلمه میش یئره بیزیم آلنی آچیق اوزوموز
بیز دونیانین قورخو بیلمز بیر قهرمان ائلی ییک
آلاولاردان یارانیلمیش آذربایجان ائلی ییک
****
بیر یولوموز واردی اودا،حوریتین یولودور
باشدان-باشا اورگیمیز صداقتله دولودور
آذربایجان ائلی،حقیقتین بوکولمه ین قولودور
بیز دونیانین قورخو بیلمز بیر قهرمان ائلی ییک
آلاولاردان یارانیلمیش آذربایجان ائلی ییک
****
سود وئریبدیر بیزه آنا ،ایشیغیندا اولکه لرین
بسلنمیشیک قوجاغیندا آل گونشلی سحرین
هر یئرینی بوروموشوک قافلانکنی نین-خزرین
آلیر بیزدن بوتون ائللر سوراغینی ظفرین
بیز دونیانین قورخو بیلمز بیر قهرمان ائلی ییک
آلاولاردان یارانیلمیش آذربایجان ائلی ییک
سه شنبه سوم مهر 1386
هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!!
(داراي دكتراي افتخاري)
هخامنشيان سلسلهاي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومههايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.
اعمال و افكار و حركات و سكنات اين جوانك دزد در دهههاي اخير مورد تقليد و سرمشق و «ايدئولوژي» رژيمي فاسدتر از رژيم هخامنشي گرديد و احمقي از حُمقاي تاريخ كه «عقيده خودبزرگ بيني» داشت خواست كشور ايران را به «دروازههاي تمدن بزرگ» برساند، تمدني كه خطوط اصلي آن از «دروازه غار» و «ميدان تير» و «ميدان اعدام» تهران ميگذشت و به زندانهاي «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهي ميشد.
«گريمورهاي تاريخ شاهنشاهي» از اين جوانك دزد و فاسدالاخلاق سعي داشتند چهره «منجي ايران» را ترسيم نمايند غافل از اينكه انوار آفتاب حقيقت از زير پرده آهنين جهلهاي شاهنشاهي نيز گذشته و جهان حقيقت را نور باران كرده و خفاشان شبپرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنين تاريخ حقيقي اين ملت سر خم كرده و بساط شارلاتاني و شاهبازيهاي خود را جمع نمايند ولي آنها مزبوحانه ميكوشند تا جلو روشنگريهاي اصيل تاريخي را با پولهاي به غارت برده و با ساختن فيلم چندين ميليون دلاري «كورش كبير» بگيرند.
اين فيلم مضحك كه امروزه با همكاري چهار فيلمساز سوئدي و با پشتيباني و ساپورت كامل«رضا پهلوي» - پالاني سابق- تهيه ميشود قرار است بغير از آمريكا در بيشتر شهرهاي بزرگ اروپا از طريق تلويزيون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحريف تاريخ واقعي ايران» و چهره انساني دادن به جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بدخوي و سگ پروردهاي است كه مورد افتخار «لايقان» خود ميباشد و بر جوانان اين آب و خاك است كه در مقابل تحريفهاي اين ورشكستهگان به تقصير «پهلوي گرا» با نوشتن مقالههاي روشنگر از متون صحيح يوناني و اسلامي برآيند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار ديگر گريبانگير اين مردم نشود و بدبختيها و «آريا بازيهاي» عاري از مهري از نو تكرار نگردد.
حال با اين مقدمه كوتاه در مورد فيلم «كوروش كبير» - كه دهن كجي آشكار به تاريخ واقعي اين مردم است – به بررسي سلسله هخامنشي ميپردازم تا ريشههاي اين كج انديشي نمايان گردد.
«كتزياس» مورخ و طبيب مشهور يوناني كه بمدت 17 سال از سال 415 – 398 قبل از ميلاد «پزشك دربار هخامنشي» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاريخ ايران و جهان تاليف كرده است چون خود از نزديك با خاندان فاسد هخامنشي آشنا بود در حقيقت توانسته پرده از روي بعضي از «اسرار مگوهاي» اين رژيم فاسد برداشته و بويژه در مورد كوروش به اصطلاح كبير حقايقي را در حد امكان و موقعيت خويش بيان نمايد.
«كتزياس» بر خلاف بعضي از مولفين جيره خوار و مورخين خيانتكار كه سعي در اختفاي حقايق تاريخي دارند به صراحت در مورد سر سلسله هخامنشي و حيات كثيف دوره جواني او مينويسد: «كوروش پسر چوپاني بود.... كه از شدت احتياج مجبور گرديد راه زني پيش گيرد»(2)
خطيب مشهور جناب «آيت ا...صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد اين نوشته كتزياس كه مينويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي ميداند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشتهاند»(5)
«كتزياس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشي به اسرار دروني اين سلسله فاسد از نزديك آگاهي داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهي ماد با خاندان كوروش به صراحت مينويسد كه برخلاف شايعه پراكنيهاي رژيم هخامنشي كه ميخواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهي ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستياك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهي ماد را «قانوني» جلوه دهد، كوروش با آستياك – آخرين پادشاه ماد «هيچگونه قرابتي نداشت و از راه حيله و تزوير بمقام سلطنت رسيده بود»(6)
علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد ميزيستند از بخش ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كردهاند.
«تروك پومپه» - مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م – 14 م
) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكي كوروش مينويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ ميكرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(7)
ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد...تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(8)
شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا...خلخالي» باشد و بنوعي هم افادهگر همين معني «كتزياس» - طبيب دربار هخامنشي – باشد كه به صراحت مينويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(10) البته احتمال اينكه واژه كنايهدار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.
جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكدهها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت – پدر تاريخ – نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(10) دارد و نشان ميدهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آرياييگري» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو ميباشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(11) در صفحه 54 ترجمهاش بناگهان «شرم آرياييگري» بر «وجدان مترجمياش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ مادهاي او (كوروش) را شير داد»(12) البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام ميگيرد نه بيشتر!!
جالب اينكه يكي از مورخين معاصر بعد از ذكر اين سه واقعه مربوط به «سگها» مينويسد : «در واقع يك روايتي در باب سگ شير دادن كي كوروش و اسپاكوي هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهاي بعد وجود داشته كه با هم تخليط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نميپردازيم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگي اين سگ زادههاست»(13)
به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برميآيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت.
«كتزياس» - مورخ و طبيب دربار هخامنشي – در مورد عاقبت كار آستياك با عنايت به «سگ پروردگي» كوروش مينويسد وقتي كه به جستجوي نعش پادشاه ماد در كويري كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعهي حيرت آور برخوردند «چيزيكه باعث حيرت شد اين بود [كه] شيري نعش شاه [ماد] را از درندگان ديگر حفظ كرده بود و وقتيكه فرستادگان سر نعش رسيدند شير كناره كرده ناپديد گشت نعش شاهرا با احترامات زياد دفن كردند»(14)
گويا از همان زمان است كه تركان آذربايجان ضربالمثل «ايت سوتو امميش» (شير سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومايه اطلاق كردهاند.
به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشتهشدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافهها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» ميباشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه ميزند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.
در روايت ديگري آمده است :
«آخرين فرد سلاله هخامنشي نيز داريوش ناميده ميشد : داريوش سوم.
در زمان او ايران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكيم سال 331 [قبل از ميلاد] وقتي داريوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهايي راه گريز در پيش گرفت. تعقيب بمدت يازده روز ادامه يافت. اسكندر صيح روز يازدهم از دور جسدي مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها يك سگ پارس كنان به نگهباني از آخرين پادشاه پارس مشغول بود و كسي ديگر در اطراف او نبود. اين منظره به همان قدر كه تاسف آور بود براي امپراتوري ايران نيز فاجعه آميز بود و عاقبت نكبتبار آن را نشان ميداد»(16)
بدين ترتيب يك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاريخ پر از فجايع جانگداز آنها از بريدن و دريدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فيلمي كه با «پارس سگي» شروع گردد با زوزه سگي نيز به پايان رسيد و از اعمال ننگين آنها سناريويي باقي ماند تا «سگ پرستان شاهپرست» به ياري «توله سگ پهلوي دوم» فيلمي با ميليونها دلار هزينه با نام «كوروش كبير» بسازند و دهن كجي بيشرمانهاي به تاريخ واقعي اين مردم شريف بنمايند.
جالب اينكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آريايي نيز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشي ميدانستند يعني «ساساني» و «پهلوي» نيز به همان «آخر و عاقبت سگي» دچار شدند و آنها نيز در ارتباط با سگ تاريخ ايران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهاني» در كتاب «تاريخ سني ملوكالارض و الانبياء» در مورد فرار يزدگرد سوم آخرين پادشاه سياه پوست!! ساساني مينويسد كه او «آنچه گوهر و زرينه و سيمينه داشت با پسر و زنان خود و حشم خويش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار يوزبان و هزار بازيار همراه داشت»(17)
نويسنده كتاب «آسياي هفت سنگ» با اظهار تعجب از اين «عمل سگي يزدگرد» مينويسد : «او رفت و سپاه [ايران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساساني در جنگ قادسيه)] و همه ايرانيان را در برابر سپاه عرب، بيپناه و بي استمداد باقي گذاشت من نميدانم در آن وقت كه هواپيما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تيسفون خود را به مرو رساندهاند كه سه هزار كيلومتر بيشتر فاصله است»(18)
آخر و عاقبت سلسله پهلوي نيز كمتر از پيشينيان سگياش نبود. شاه وقتي از پناهندگي به كشورهاي مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هاميلتون» و به سفارش «كارتر» - رئيس جمهور آمريكا – رئيس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدري از عظمت 2500 ساله شاهنشاهي و ديكتاتوري پهلوي در گوش رئيس جمهور پاناما خواندند تا رئيس جمهور پاناما نديده تحت تاثير عظمت پادشاه ايران قرار گرفت ولي وقتي شاه را ديد به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهي پهلوي به هاميلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهي] و پنجاه سال سلطنت پهلوي به دوازده نفر آدم و مشتي بار و بنديل و دو سگ منحصر شده » است.(19)
فاعبترو يااوالابصار (عبرت بگيريد اي صاحبان بينش).
چالیشاق بابالار یادیگاری آذربایجان، آنا دیلیمیز تورکی ایچین
یاشاسین تورک، وار اولسون آذربایجان
سه شنبه سوم مهر 1386
فراخوان وزیر
وزیر کشور به خاطر ممنوعیت
استفاده از واژگان ترکی در آذربایجان
به مجلس فرا خوانده شد
میللی شورا-2 شنبه 2 مهر: مهر: اکبر اعلمی از نمایندگان آذربایجان شرقی در مجلس شورای اسلامی از وزیر کشور خواست به خانه ملت برود تا درباره ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوی فروشگاهها و برچسب کالاها اکبر اعلمی نماینده تبریز در مجلس هفتم در سئوالی از مصطفی پور محمدی وزیر کشور پرسید که مبنای ابلاغیه غیر قانونی فرماندار این شهرستان به سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی مبنی بر ممنوعیت استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوی فروشگاهها و بر چسب کالاها چیست؟ او در تشریح سئوال خود از وزیر کشور آورده است: اخیرا فرماندار تبریز طی نامه ای به سازمان بازرگانی استان آذربایجان شرقی ابلاغ کرده است که نسبت به استفاده از الفاظ و جملات ترکی در تابلوهای فروشگاهها و بر چسب کالاها جلوگیری شود و سازمان مذکور نیز در جهت اجرای ابلاغیه موصوف، هرگونه استفاده از واژگان و عبارات ترکی در تابلوی فروشگاهها و بر چسب کالاها را ممنوع اعلام کرده است!
این عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم با اشاره به آیه شریفه “و من آیاته خلق السماوات والارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ، ان فی ذالک الآیات للعالمین” تاکید کرد که بر اساس مواد مختلفی از قانون اساسی از جمله اصل 15 این میثاق ملی ، استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
اعلمی در ادامه، با استناد به بندهای (ه) و (و) ماده 10 قانون برنامه چهارم توسعه که دولت را به منظور “ارتقای حقوق انسانی و احساس امنیت فردی و اجتماعی و پاسداری از حقوق شهروندی” موظف کرده به “ترویج مفاهیم وحدت آفرین و احترام آمیز نسبت به گروه های اجتماعی و اقوام مختلف در فرهنگ ملی” و “صیانت از حریم خصوصی افراد” کرده، متذکر شد به موجب اصل 9 قانون اساسی “هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند”.
نماینده تبریز بر همین اساس از پور محمدی پرسید که مبنای اتخاذ تصمیم غیر قانونی و وحدت شکن و تحریک کننده و نافی هویت و اصالت قومی ابلاغ ممنوعیت استفاده از واژکان و عبارات ترکی در تابلوی فروشگاه ها و برچسب کالاها در استان متبوعش چیست و آیا ابلاغیه مذکور مورد تائید او و وزارتخانه متبوعش می باشد؟
او همچنین از وزیر کشور سئوال کرده است که چنانچه پاسخ به سئوالات فوق منفی است، وزارتخانه مربوطه چه اقدامی در جهت نقض ابلاغیه غیر قانونی صادر شده به عمل آمده است؟
سه شنبه سوم مهر 1386
یک نظر از اورمو
| سه شنبه 3 مهر1386 ساعت: 2:19 | توسط:سعید | |||
| بو گوزل یازیچی لارین خاطیر چوخ ممنون انشاالله بیرلیکته تورک بایراقین قورویاق من سعید ج اورمیه دن سیز؟ | ||||
| وب سایت پست الکترونیک | ||||
دوشنبه دوم مهر 1386
دشمنی با ترک منفعت برای کرد
اسکان کردها در اذربایجان
کسانیکه از جاده سولدوز به ارومیه سفر کرده اند در ورودی شهر مجتمع مسکونی متشکل از ابارتمانها مسکونی متحدالشکلی را مشاهده میکنند. این خانه ها در دهه چهل توسط محمدرضاشاه جهت اسکان کردهای عراقی که از انکشور اخراج شده بودن احداث گردید. در ان سالها بدلیل جنگ شورشیان کرد به رهبری بارزانی بدر و دولت مرکزی عراق دهها هزار نفر به اذربایجان غربی بناهنده شده بعدها اکثریت انها در راستای سیاست تغییر بافت قومی اذربایجان شناسنامه ایرانی دریافت کردند.اکثر کردهای ساکن امروزی در شهرهای ارومیه -سلماس-سولدوز-بیرانشهر وتا حدودی مهاباد و اکثریت ساکنان روستاهای مهاباد وبوکان بازماندگان همان اوارگان عراقی هستند.
سرعت تغییر ترکیب جمعیتی در جنوب اذربایجان چنان سریع است که تنها طی ۲۷ سال گذشته جمعیت ۳۰ درصدی ترکهای خانا-بیرانشهر-به کمتر از چند درصد رسیده است.
سالها بعد نیز در جریان عملیات انفال توسط ارتش بعث عراق سیل اوارگان کرد به اذربایجان سرازیر شد دولت از ورود کردها جلوگیری ننموده وهمه نوع امکانات در اختیارشان گذاشت. دو سه سال بعد جنگ قره باغ اغاز شد هزاران بناهنده از رود ارس گذشته تا جان خود را تجات دهند اما نیروهای ایرانی انها را سوار بر مینی بوس و تریلی تراکتور ۵۰ کیلومتر انسوتر به اردوگاه ایمیشلی در داخل خاک اذربایجان شمالی منتقل نمودند.نتیجه میتوان گرفت بذیرش صدها هزار اواره کرد عراقی نبعنوان حس بشر دوستانه بلکه تسریع در سیاست نابود سازی اذربایجان که به هر حال کردها از ان متنفع شده اند.این بازی کثیف همچنان ادامه دارد.
دوشنبه دوم مهر 1386
ورود سگ ممنوع
روزنامه آمریکایی نیویورک پست
در خصوص احتمال بازدید احمدی نژاد از محل حادثه 11سپتامبر نوشت:
ورود سگ ممنوع است!
یکشنبه یکم مهر 1386
بیانیه جنبش دانشجویی اذربایجان بمناسبت 1 مهر
ملت آذربایجان تا قبل از کودتای سهمگین، زبانش در معرض تهدید و تحدید و نابودی قرار نداشت و کودک این ملت در مکتب خانه های آن با فراغی بال و خاطری آسوده چشم خود را بر عالم خلقت تناقض ها باز نمی کرد.
حکومت پهلوی شدیدترین سیاستهای آسیمیلاسیون را در حق ملت آذربایجان اعمال می کرد، حال فرق نمی کرد در راس حکومت رضاشاه باشد یا محمدرضا. شاه پسر، بدتر از پدر، نسل کشی سیستماتیک زبان و فرهنگ تورکهای آذربایجانی را ادامه داد تا حدی که انقلاب پیشه وری نیز نتوانست چاره گشای این نسل کشی باشد و کودک آذربایجانی بار دیگر با سوزاندن کتابهایش به عالم اضداد بازگشت.
ملت آذربایجان با تصور احیای دوباره زبانش، فرهنگش و هویتش انقلاب اسلامی را راهی دیگر برای نجات زبان و فرهنگ خود دید، ولی انگار این سناریوی وحشتناک تمامی نداشته و ندارد. انقلابی که بهای آن برای ملت آذربایجان شهید جوانانش و بی خانمان شدن مردمانش بود، نه تنها سیاستهای شاه پدر را از بیخ و بن نکند، بلکه انگار شاه پسر جایش را به نائبش داده بود.
هر چند تحت فشار ملتهای غیر فارس ساکن در ایران اصلی به نام اصل ۱۵ (که در آن به وضوح به حق تحصیل به زبان مادری اشاره شده است)، در اصول قانون اساسی گنجانده شد ولی ظاهرا این اصل قسمت دروغین سناریو بود، زیرا که در همان حد نوشتاری باقی ماند و مرحله اجرایی آن به فراموشخانه های تاریخ سپرده شد و حقیقت قربانی مصلحت به اصطلاح ملی! شد.
اینها تماما مروری گذراست بر آنچه در طول این ۸۲ سال بر سر ملل غیر فارس، علی الخصوص ملت آذربایجان آمده بود.
در طول سالهای اخیر، حرکت ملی آذربایجان با یادآوری تمامی این سناریوها و اعتراضات مدنی فریاد تظلم خواهی سر داده است. در این میان جنبش دانشجویی آذربایجان نیز به عنوان موتور متحرک این حرکت همواره سیاستهای نابودی فرهنگی و تحدید زبانی ملت آذربایجان را به چالش کشانده است و سعی خود را بر آن داشته تا با پویایی و انسجام خود اعمال ننگین پدر و پسر و نژادپرستانه جمهوری اسلامی را به دادگاههای وجدان بشری سوق دهد.
ما نیز به عنوان بخش فعالی از این جنبش به نوبه خود ضمن محکوم کردن این سیاستهای ننگین ذکر موارد حقوقی زیر را لازم می شماریم.
- مطابق “اعلامیه جهانی حقوق بشر” مصوب ۱۹۴۸ که در مقدمه اش به برابری شرف و حیثیت خاندان بشری اعتقاد داشته و در ماده ی دوم خود تصریح می کند که “هر کس می تواند بی هیچ گونه برتری، منجمله برتری از نظر نژاد، رنگ، جنس، زبان و دین یا هر عقیده دیگر از حقوق برابر و آزادی بهره مند گردد” و ماده بیست و ششم که اشاره می کند “هر کس حق دارد از تعلیم و تربیت استفاده کند و هدف از تعلیم و تربیت باید شکوفایی کامل شخصیت بشری و تقویت احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی باشد و تعلیم و تربیت باید حسن تفاهم و گذشت و دوستی بین همه ملتها و همه گروهها از نظر نژاد و دین، همچنین گسترش فعالیتهای صلح ملل متحد را تسهیل کند”
- مطابق “عهدنامه بین المللی حقوق سیاسی و مدنی” ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ و “عهدنامه بین المللی حق، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی” به همان تاریخ، که حقوق مربوط به زبان را برای آحاد نوع بشر به رسمیت شناخته است.
- مطابق “قطعنامه ۱۳۵-۴۷” ۱۸ دسامبر ۱۹۹۲ مجمع عمومی سازمان ملل متحد که “بیانیه در حقوق افراد متعلق به اقلیتهای ملی، قومی، دینی و زبانی” را تصویب نمود.
- مطابق “کنوانسیون اروپایی برای حفظ حقوق بشر و آزادیهای اساسی” به تاریخ ۴ نوامبر ۱۹۵۰ “کنوانسیون شورای وزیران مجمع اروپا” به تاریخ ۲۹ ژوئن ۱۹۹۲، که مقاوله نامه (چارتر) اروپایی برای زبانهای منطقه ای و یا اقلیتی را تصویب نمود.
- مطابق “اعلامیه جهانی حقوق جمعی خلقها” مصوب بارسلونا به تاریخ می ۱۹۶۰ که حق تحصیل را برای خلقها به رسمیت می شناسد.
- مطابق “اعلامیه جهانی حقوق زبانی” مصوب بارسلون، به تاریخ ژوئن 1996 که در بخش دوم ماده بیست و سوم خود تصریح می نماید که “آموزش و تحصیل می بایست در سرزمینی که عرضه می شود به حفظ و توسعه زبانی که یک جمعیت زبانی با آن سخن می گوید، یاری رساند” و نیز ماده بیست و نه که اشاره می نماید “هر کس محق است که از تحصیل و آموزش به زبان خاص سرزمین خود که در آنجا ساکن است برخوردار گردد” و ماده های ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲۸ و ۳۰ که مکررا و موکدا بر حق تحصیل به زبان مادری، آموزش و بسط و گسترش مطالعه ی آن در سطوح دانشگاهی اصرار دارد.
- مطابق “قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران” مصوب ۲۸ جولای ۱۹۸۶ که در اصل ۱۵ خود “استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها را در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد می داند” و اصل ۱۹ که در آن نیز به “حقوق مساوی مردم ایران از هر قوم و قبیله و نژاد” تصریح داشته است.
و بیانیه ها و اعلامیه های بین المللی و حتی قانون اساسی ایران، حق تحصیل به زبان مادری، حق مشترک همه انسانها بوده و بنابراین سلب این حق از مردم آذربایجان توسط حاکمیت، نقض آشکار قوانین بین المللی، حقوق بشر و قانون اساسی است.
- اگرچه در نگاه اول ممکن است به نظر برسد که حاکمیت شوونیست با در دست داشتن ابزارهای قدرت در نهایت موفق به انجام پروژه یکپارچه سازی فرهنگی و آسیملاسیون نسلهای آینده مردم آذربایجان خواهد شد، اما وقایع سالهای اخیر نشان داده است که تضاد هویتی که از سیاست یکپارچه سازی ناشی می شود، می تواند آغازگر جریانی عظیم و مردمی شود که روز به روز پایه های استبداد و فاشیسم را سست تر نماید.
- آموزش و تحصیل به زبان ترکی خواسته درونی و نهفته هر کودک آذربایجانی است که مفاهیم اولیه زندگیش را در زبان مادریش یعنی ترکی آذربایجانی فرا گرفته است. اگرچه این میل در همان اوان کودکی توسط سیستمهای ظالمانه حکومت سرکوب می گردد، اما در نهایت پس از رشد و بلوغ وی و آشنایی او با حقوق از دست رفته اش، همان تضاد هویتی ایجاد گشته و او را هر چه بیشتر در جهت احقاق حق خود مصر تر می نماید.
- علاوه بر آن، قشر روشنفکر جامعه آذربایجان با توجه به وظیفه ای که بر عهده گرفته، در تلاش است تا با حرکت معقولانه و اتخاذ روشهای مبارزه مدنی، باز پس گیری حقوق ملی را به عنوان مهمترین خواسته ملت آذربایجان مطرح می نماید و از این طریق در مقابل جریان پان فارسیسم ایستادگی می کند.
آنچه به نظر می رسد این است که آموزش به زبان ترکی در مدارس از خواسته های اساسی ملت آذربایجان و بویژه دانشجویان و تحصیل کردگان است و منع آنها از رسیدن به این حق موجب ایجاد حرکتهای حق طلبانه در جهت رسیدن به خواسته های ملی خواهد شد.
جنبش دانشجوئی آذربایجان همراه با دانشجویان سایر ملل غیرفارس و تحت ستم “رسمیت یافتن زبان مادری” خود را در راس اهداف ملی و انسان خود جای داده و با تمسک به تمامی موارد قانونی فوق الذکر مبارزه در راه این هدف مقدس را وظیفه ملی و انسانی خود شمرده و تحت هیچ شرایطی از آن عقب نشینی نخواهد نمود. در این راستا ضمن آگاهی بخشیدن به توده ملت آذربایجان و به هر طریق ممکن در تمامی دانشگاهها و مدارس کشور بر این خواسته قانونی خود پای خواهد فشرد. جنبش دانشجوئی آذربایجان با تمسک به شیوه های مدنی و در صورت لزوم مبارزه منفی سعی خواهد نمود تا ضمن تاکید بر هویت ملت آذربایجان اسباب برقراری نظام آموزش و پرورش به زبان ترکی را فراهم نماید.
یاشاسین آذربایجان
گونئی آذربایجان اویرنجی حرکاتی
گله جک بیزیمدیر
۳۰ شهریورماه ۱۳۸۶
یکشنبه یکم مهر 1386
یک نظر و یک جواب
| شنبه 31 شهریور1386 ساعت: 16:14 | توسط:kurd | |||
| با عرض سلام و تبریک سال نو تحصیلی امیدوارم کمی روشن بین تر به مسایل هم نوعان (غیر همزبانت ) بیاندیشی من بهت سر می زنم فقط خواستم عرض ادب کنم و بپرسم که چرا فارسی می نویسی؟ تو که این زبون (لهجه ) رو قبول داری ؟ http://www.sndoos.blogfa.com/ حتما سر می زنم موفق باشی | ||||
یبزیم سولدوز- دوست عزیز از توجه شما ممنونم . فارسی نوشتن وفارس بودن ننگ نیست مهم انسان بودن انسان زندگی کردن است متاسفانه طی ۸۰ سال گذشته در حق ملیتهای غیر فارس ستمهای زیادی روا شده ویکی از این ستمها همین است که هرکس از زبان وهویت خود دفاع کند مثلا بان تورکیست است یعنی فاشیست است و.... البته من به ترک بودن خود افتخار میکنم حتی بات تورکی ان امما فارسی مینویسم تا شما که کرد هستید هم بخوانید واز ستم مشترکی که بر من و تو و عرب وبلوچ و...روا داشته اند اگاه شوید وبا همان وسیله ظلم با ظلم مبارزه کنیم وبقول ضرب المثل ترکی ظولوم کسسین ظولومکاری یعنی ظلم ظالم را نابود کند.



