دوشنبه بیستم آبان 1387
اردوگاه شوینیسم تروریسم
بوی تعفن در اردوگاه مشترک شوینیسم فارس و تروریسم کورد

بیزیم سولدوز: شوینیسم فارس با تکیه بر تاریخ یهودی نوشته ۲۵۰۰ ساله برای قوم مهاجر اریایی و تروریسم کورد به پشتوانه هم نژادی با ان به نقطه مشترک ستیز با هویت تورک رسیده اند.
شوینیسم فارس به بهانه حفظ تمامیت عرضی ایران و در دنباله سیاستهای یکسان سازی ملی رضاخان و مشاور انگلیسی ماب او" اردشیر جی ریپورتر"ندای هر هویت طلب تورک را با کثیف ترین جملات و حملات پاسخ میدهد.
تروریسم کورد نیز که در ایفای نقش تاریخی خود در مزدوری دشمنان دیروز خود را هم نژادان امروز یافته است با فراموشی نقش شوینیسم فارس در سرکوب سالهای ۱۳۲۵ و دهه ۶۰ در پی وانمود کردن وارونه ماجراست به نحوی که مسبب هر شکست سیاسی انها تورکها هستند و بس.
با همه انچه گفته شد هدف از این نوشته بررسی ستیز مشترک شوینیسم فارس و تروریسم کورد با ملت اذربایجان و اصرار بر تداوم انست.
طی چند ماه گذشته ائتلاف جدید سایتها و وبلاگهای اینترنتی شوینیسم و تروریسم تمام سعی خود را در حمله به ملت و سرزمین تاریخی اذربایجان تحت لوای مقابله با پان تورکیسم معطوف کرده اند که وبلاگ بیزیم سولدوز نیز به عنوان یکی از وبلاگهای پیشرو در امر مبارزه با انها در تیر رس قرار گرفته است.
وبلاگ تیرداد http://www.tirdadbonakdar.blogfa.com/ به بهانه انشار خبر بسیار کوتاه حمایت باراک اوباما از اذربایجان جنوبی مینویسد:
...نکته خنده دار خبری بود دال بر حمایت "باراک اوباما" ریس جمهور منتخب ایالات متحده آمریکا از "آذربایجان جنوبی؟!". ابتدا در حیرت فرو رفتم که نکند تا به این حد حماقت و بلاهت در میان سیاستمداران آمریکایی شیوع پیدا کرده است؟ ...
"بیزیم سولدوز" در زبان آذری به معنی "سولدوز برای ماست" می باشد. گفتنی است که جماعت پان ترک شهر "نقده" در آذربایجان غربی را به اصرار سولدوز می نامند. نقده یک شهر کرد نشین می باشد. روان پریشان پان ترک در اوهامشان قصد دارند که پس از تجزیه ایران، این شهر را از کردها باز ستانند! البته بی تردید با نسل کشی و اخراج کردها از نقده. از عنوان این وبلاگ پیداست که گردانندگانش چه سوداهایی را در سر می پرورانند.تجزیه ایران، کرد کشی در راستای شکل دهی به توران بزرگ و ...
شاید توجه به این قبیل مسائل و پیچیدگیها و دعاوی جریانات ضدبشری پان ترکیست، برای آنانی که ناجوانمردانه به من و هم اندیشانم صفاتی چون "فاشیست" را مرحمت می فرمایند، خالی از فایده نباشد تا بلکه با خواندن این قبیل نوشته ها، دریابند که میدان دادن به قوم پرستان فاشیست، نه به پلورالیسم که به کشتارهای دهشتناک قومی در کشور منتهی می شود.
و بدنبال این نوشته موج حملات اغاز میشود که در زیر کامنت های مربوط و پاسخ کوتاه بیزیم سولدوز امده است:
-
براستی اگر این جماعت ابله پانترک نبودند، معلوم نبود چه کسی وظیفه ی انبساط خاطر ما را بر عهده می گرفت؟
-
درود
تیرداد جان
اما من نمی خندم
خیلی هم نگرانم دوست من
و فکر می کنم نباید نوعی برخورد کرد که این شکافهای اجتماعی و قومی عمیقتر شوند.
بله حق با شماست آن طرف افرادی هستند که دانسته یا ندانسته به حق یا ناحق حرفهایی میزنند و کارهایی می کنند که خوشایند ما نیست.
اما در این طرف هم نباید نوعی رفتار کرد که بهانه بیشتر به دست بعضی ها بدهد.
ترویج عقلانیت انسان مدار و تاکید بر نقاط اشتراک فرهنگی و دینی یا تاریخی.
گسترش تعاملات انسانی با سایر هموطنان غیر فارسمان و احترام به نظرات ایشان
در چارچوب حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور اندک اندک مجال فعالیت برای افراد تند رو ومغرض را محدود می کند
ما باید بدانیم همانقدر که زبان و فرهنگ مادری برای ما شیرین و دوست داشتنی و در خور اهمیت است
زبان و فرهنگ سایر اقوام هم همین حالت را برایشان دارد
مهم اینه که همه ما ایرانی هستیم و این خاک متعلق به همه ما
زبان فارسی هم زبان رسمی و نشان وحدت اقوام
می دانم که می دانید بین عقلا و فرهیختگان واقعی این گونه مباحث نژاد پرستانه جایی نخواهد داشت -
با سپاس از مهر و گفتار شیوای یاران ارجمند سعید، یاشار، علی رضا قره باغی و بزرگمهر
فریاد آرام گرامی
البته بی تردید به این مسائل نباید تنها خندید و باید درباره آن چاره جویی کرد. خود من دست کم دو سال است که بخش قابل ملاحظه ای از توانم را صرف همین موضوع کرده ام و شاید این بار از معدود دفعاتی بود که فقط خندیدم. هرچند که به خنده هم اکتفا نکردم و توضیحاتی را در این باره نوشتم. آنچه شما مطرح فرموده اید سخنانی است که این جانب مدتهاست به عنوان راهکار ارائه می کنم. مقالاتم در این باب موجود است و می توانید ملاحظه بفرمایید.
اما چند نکته:
1. قوم و گروهی به نام فارس در ایران وجود خارجی ندارد. همانطور که قوم ترک هم وجود ندارد. در ایران دو جامعه زبانی پارسی و ترکی در کنار اقوامی چون کردها و لرها و دیگران زندگی می کنند. بنابراین ما نه هموطن فارس داریم و نه هموطن غیر فارس.
2. در میان قوم پرستان وجود افراد میانه رو یک دروغ تاکتیکی برای پیشبرد بسیاری از برنامه های این جریانات است. این نکته ای است که هم "دونالد هروییتس" بر آن تاکید می کند و هم خود به شخصه در پی گفتگوهای متعدد با بسیاری از فعالان قومی که ممکن است به زعم شما میانه رو باشند، دریافته ام. فرد قومگرا دارای جهان بینی محدودی در چارچوب تنگ قومیت باوریست و توانایی اندیشیدن فراتر از این واحد پیشا مدرن اجتماعی را ندارد.
در مورد زبان مادری هم نخست اینکه در ایران این مسئله توسط جریانات قوم پرست به شدت سیاسی شده و ابتدا باید این وضعیت تغیر یابد تا سپس در مورد آن کار کارشناسی شود. اما به هر روی این مسئله بسیار حساس تر از آن است که بخواهیم در موردش شعارهای غیر مسئولانه سر دهیم و روشنفکر نمایی کنیم -
تیرداد جان در کشوری که چند هزار سال از تاریخ جهان را جعل کنند و عده ای هم گوسفند وار به حمایت از جاعلان بپردازند جایی برای خندیدن وجود ندارد .
مسئله ی حمایت از امثال پورپیرارها یا زهتابیها مسئله ی ساده ای نیست اختلاف بر سر رویداد یا واقعه ای تاریخی نیست بلکه بر سر چند هزار سال از تاریخ جهان و نه فقط ایران است و عمق حماقت ریشه دوانده در گروههای وسیعی از هم میهنان ما را نشان می دهد جماعتی که کوچکترین اطلاعی از ماهیت علمی تاریخ و روشمند بودن آن ندارند , بهتر است بر سرمان بکوبیم که با چنین توده هایی آینده ی این مملکت چه خواهد بود .
پاینده ایران -
چناب تیرداد
کاری به دعواهای شما و دیگران ندارمد و از هر دو طرف درخواست میکنم جهت مقاصد سیاسی و ایدئولوژیک واقعیات را تحریف نکنید فقط جهت اصلاح بخشی از نوشته تان دو نکته معروض میدارم :
الف - نوشته اید : "بیزیم سولدوز" در زبان آذری به معنی "سولدوز برای ماست" می باشد.
اولا این زبان آذری وجود خارجی ندارد اما اگه منظورتان ترکی رایج در آذربایجان است. "بیزیم سولدوز" در ترکی یعنی " سولدوز ما ".
به دشت پهناور بین نقده - مهاباد ( خود هموطنان کرد به این شهر ساووق بولاق می گویند ) و پیرانشهر دشت سولدوز یا محال سولدوز گفته می شود.
ب - باز مرقوم فرموده اید : نقده یک شهر کرد نشین می باشد. روان پریشان پان ترک در اوهامشان قصد دارند که پس از تجزیه ایران، این شهر را از کردها باز ستانند! البته بی تردید با نسل کشی و اخراج کردها از نقده.
این شهر هم کرد نشین و هم ترک نشین است و نسبت جمعیتی آن هم حدود هفتاد درصد ترک و سی درصد کرد است که در کمال آرامش و دوستی باهم زندگی میکنند.
البته اول انقلاب برخی احزاب سیاسی مسلح به شهر حمله کردند برای اخراج کردها که این حمله از طرف ساکنین شهر ( کرد و ترک ) دفع شد .
با اینهمه شما باید وحدت را تبلیغ کنید و از کینه افکنی و تحریف دوری جویید. -
یافتمش:
زاهید سافاراغلو در روزنامه ینی موساوات در تاریخ ۲۰ ژولای ۲۰۰۸:
"The black candidate has recently reiterated his black intentions and spoke about the importance of recognition [of the 1915 killings of Armenians as genocide]."
http://www.newstin.co.uk/tag/uk/68632936
http://www.google.com/search?hl=en&q=%22The+black+candidate+has+recently+reiterated+his+black+intentions%22&btnG=Search
OBAMA'S COLOURED POLICY IS THE DEMOCRATIC CANDIDATE A FRIEND OF DEMOCRATS OR ARMENIANS? Zahid Safaroglu Yeni Musavat Jule 20 2008 Azerbaijan It seems that Barak Obama, who is of Muslim origin, is elected president of the USA, the Armenians will achieve their longstanding objective. The objective is to secure official recognition of the fabricated Armenian genocide. The major Democratic candidate has been insisting on this issue. It does not look like Obama gives a vain hope. He demonstrates a will and calls on others to follow him. The black candidate has recently reiterated his black intentions and spoke about the importance of recognition [of the 1915 killings of Armenians as genocide]. In a letter to the head of the Armenian National Committee of America, Ken Hachikyan, Obama mentioned "the necessity of the recognition of... -
با سپاس از مهر فرزاد رمضانی و مسعود لقمان گرامی
آقای ناصر کمی کم لطفی فرموده اید من کجا واقعیت را تحریف کرده ام؟!
در مورد زبان آذری من به عنوان یک نیمه آذری به همراه میلیونها نفر دیگر از هم میهنان آذری و نیمه آذری دیگر حق داریم که این زبان را آذری بدانیم و نه ترکی. بی تردید شما هم حق دارید این زبان را ترکی بدانید. در مورد ترجمه پارسی آن عبارت هم گمان نمی کنم تفاوت مفهومی میان آنچه که من گفتم با آنچه شما فرمودید وجود داشته باشد. شاید من در انتخاب معادل کمی بی سلیقگی کرده ام که این را می توانید بگذارید به حساب ضعف من در زبان آذری.
تا جایی که من آگاهی دارم اکثریت ساکنین نقده از هم میهنان کرد هستند که شاید در این مورد من اشتباه بکنم. چون بر اساس شنیده ها این حرف را می زنم. من هم با شما کاملن موافقم که هم میهنان کرد و آذری ما در این شهر (تفاوتی ندارد که کدام در اکثریتند) باید در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند و اگر عنایت می نمودید، خطاب من به آنانی است که می خواهند این همزیستی را با ترویج قوم پرستی بر هم بزنند. به گمانم من مطابق فرمایش شما منادی وحدتم و نه عامل نفاق. من هیچ گاه حساب جماعت فاشیست و مزدور پان ترک را با هم میهنان آذری که خود نیمه هویتی ام از آنان است، یکی نمی کنم. -
آقای تیرداد
شما انسان لجوجی نیستید و می پذیرید که منابع و شنیده های شما اشتباه بوده اند اما برخی ها آگاهانه نقده را شهر کردها می نامند که به اندازه پانترکیستها متعصب هستند و دقت در این نوشته ها آشکار می شود که این افراد قصدشان ایجاد نفاق است و کینه.
اما در مورد آذری نامیدن زبان فعلی رایج در ایران متاسفانه دارید لجاجت به خرج می دهید بله به فرض قبول این نکته که زبان این منطقه چند قرن پیش مثلا آذری بوده زبان فعلی ترکی است و ترکی نخواندن آن شما را در ردیف همانهایی قرار می دهد که نقدشان می کنید.
آخر مساله خیلی ساده است مثل اینکه کسی زبان فارسی ما را عربی یا اردو یا... بخواند.
هدف سیاسی شما در دفاع از تمامیت ایران را ارج می نهم ولی برای این هدف نباید در دام تعصب و انکار واقعیات افتاد.
پیروز باشید. -
درود برشما تیرداد عزیز
به عنوان کسی که در این مناطق کار کرده ام متاسفانه مسئله قومیت ها و تهدید ایران عزیز را تحت تاثیر عده ای کم مایه و مزدور جدی می بینم . قبل از هر چیز اتخاذ برخی سیاست های ناپخته از سوی مسئولان نظام جمهوری اسلامی را در این مسئله ذیمدخل می دانم . ضمنا من به عنوان یک کرد ، نقده را یک شهر کرد نشین می دانم چون اکثریت جمعیت آن کرد بوده و بافت شهر نیز فرهنگ کردی دارد .
موفق باشید -
زنده یاد ادب انسانی فرهیخته و ایران دوست بود که خدماتش به کردهای عزیز ایرانی، یک تنه بیشتر از همه مدعیان اسلحه به دست بود... خاکسپاری پر شور آن زنده یاد خود گواهی بر این مدعاست.
یادش گرامی... -
هم نژاد گرامی به وجود شما افتخار می کنم
پیروز و سر بلند باشید
آیا : «برانگيختن ترك زبانان ايراني توسط پان ترکها عليه هم ميهنان فارسي زبان و کرد زبان و طرح شعارهاي تحريك كننده چون پان فارسيسم، شوونيسم فارس ، کرد مهاجر و تروریست در راستاي منافع چه كساني می باشد؟ چه كساني هستند كه با به راه انداختن آتش دشمني و كينه ي فارس و ترك و کرد زمينه را براي جنگ داخلي و تكه تكه كردن ايران آماده ميكنند؟ چه كساني هستند كه در اين نشريات جامعه ی ایران الفباي تركي لاتين رايج در تركيه را آموزش ميدهند. و در نوشته هاي خود واژگان و اصطلاحاتي كه در زبان تركي تركيه و نه تركي رايج در ايران به كار ميرود را به كار ميبرند؟ چه كساني هستند كه در نوشته هايشان از افراسياب تواني براي مردم آذربايجان قهرمان ملي ميسازند و به فردوسي و شاهنامه دشنام ميدهند و حماسه ي دده قورقوت و كوراوغلي را بر حماسه ي رستم و سهراب و اسفنديار برتر مينهند؟ اين كارها با چه اهدافي انجام ميشود؟» و اینبار متاسفانه وقاحت به جایی رسید که قسمتی از این خاک مقدس (به خیال خود) جدا می کنند ؟ قبل از هر پاسخی باید بگویم پا از گلیم خود دراز تر نکنید" اینجا کردستان ایران است ورود ممنوع" پرهیز از اطناب کلام، ایجاب میکند به
اشاراتی کوتاه بسنده کنم.
گذشته و حال کردها، پیوندی ژرف و نزدیک با قومهای ایرانی دارد. شیفت اقتدار و اشکال گوناگون جغرافیای سیاسی، ستون اساسی پیوندها را درهم نشکسته است. این ستون به درازای هزاران سال از مولفههای اشتراکساز نژادی ـ فرهنگی ـ زبانی و باورداشتی تغذیه شده است. نما و ماهیت کردی در تشکیل ماد بعنوان نخستین فرمیابی سیاسی ایران، تعیینکننده و بارز بوده اما در گذر تاریخ، حاشیهرویی و راندگی از دستگاه قدرت سیاسی(بصورت دو رویه جدا از هم)؛ به ترجیح کردهای کوهنشین تبدیل گردید. کیان کردها به صورت شکلهای بومی اقتدار در توافق با مرکز حفظ میگردیده است حال باید
پان ترکها بپرهيزند كه نخستين گام در جهت ( تهديد كردها ) در مورد ادعاهاي پوچ و خيالي ( تعيين مرزهاي كردنشين به خاك آذربايجان ) با چنگ و دندان پاسخ داده خواهد شد،رجوع به اسناد تاريخ اين حقيقت را اشكار مي كند كه سراغاز ورود تركها به ايران با فروپاشي سلسله ي سامانيان عجين مي باشد ازمی خواستم اشاره کنم به این مطلب که چه بسیار اندیشمندان و صاحب نظران و فرهیختگان عرصه های گوناگون هنری و اجتماعی و سیاسی و ...که آذری زبان هستند و از جمله مرحوم کسروی و یا دکتر غنی نژاد و ...که نه تنها وارد این بازی های تاریخ جعلی سازی و فرقه گرای نمی شوند بلکه در جای خود پاسدار حفظ تمامیت ارضی و وحدت ملی ایران عزیز هم هستند
که خودتان به زیبایی اشاره کردید که چه بسا خود شما و من نوعی هم شاید به عنوان یک نیمه آذری پاسدار ارزشهای ایران و ایرانی هستیم و به آن مفتخر.
دوست عزیز شعار و روشنفکر نمایی هم برای اهلش که به دنبال شهرتند و موقعیت
من که فعلا گرفتارم و ...
زنده باشید -
اصولا تعصب بر نژادی خاص یا نژادپرستی مصداقی است بر این جمله : همه چیز برای نژاد من و هیچ برای سایرین؛ یعنی شخص حاضر باشد برای نشان دادن برتری نژادی خود چشم بر واقعیات بسته و تخریب و تقبیح سایر نژادها را پیشه ی خود سازد.البته این امکان وجود دارد که در این میان برخی واقعیات بر زبان آورده شود ولی در کل مفاهیم بر پایه ی احساسات است تا تعقل. اهمیت این موضوع زمانی معلوم می شود که به کانون ایجاد تعصبات نژادی بنگریم ، جایی که نژادهای مختلف با فرهنگ های گوناگون در کنار هم زندگی می کنند.در این بین لازم است جرقه ای برای ایجاد اختلاف و تحریک احساسات زده شود، تا تعصبات نژادی یا نژاد پرستی به اوج خود برسد. هدف از این مقدمه پرداختن به علل و عواقب تعصب در شهری چون نقده که از دیرباز شاهد زندگی دو ملت کرد و آذری در کنار همدیگرمی باشد،است.
جریانات معاصر در نقده،بویژه جنگ داخلی نقده در سال 1358هجری شمسی همان جرقه ای بود که در بالا به آن اشاره شد.هم اکنون نقده مرکز فوران احساسات و تعصبات قومی (چه آذری وچه کرد) می باشد.براستی چرا؟ کدامیک مقصرند؟آیا علت سومی (جریان های محرک) نیز در این بین وجود دارد؟
جواب این سوال ها برای شخصی که دراین شهر زندگی میکند چندان دشوار نیست.هدف این نیست که در این مقاله عمدا بار این گناه بر دوش قوم خاصی گرانی کند، بلکه هدف بیان واقعیات است ،تلخ یا شیرین!
نقده که تنها حدود 50 کیلومتر با مهاباد( مرکز حکومت کردستان در سال 1324)فاصله دارد از دیر باز پذیرای دو ملت آذری و کرد بوده است، ولی نه با این نسبت جمعیتی که امروزه در قسمت شهرنشین شاهد آنیم،بلکه با نسبتی کاملا عکس.آنچه از کتابها و دست نوشته ها وحتی خاطرات (قبل از انقلاب ایران) برمی آید،نقده در آن دوره شاهد نسبت جمعیتی 60 تا 70 درصد کرد در سطح شهر و بیش از 95 درصد در روستاها بوده است امابا روی کار آمدن دولت جمهوری اسلامی وفعالیت اپوزسیون ها درایران وبالاخص در کردستان وضعیت کمی تغییرکرد.درآن سالها،فعال ترین حزب های قومی،حزب های کردستان بودند که کانون فعالیت آنهادرکردستان بود.درجنوب استان آ.غ نیزاین احزاب وبالاخص حزب دموکرات فعالیت چشم گیرونفوذ بالایی دربین مردم داشت.حال دولت برای رخنه کردن درصفوف همبستگی مردم می بایست ناخالصی هایی را درجاهایی که استراتژیک وحساس می باشد ،به آنها اضافه کند.نقده بهترین مکان برای این نفوذبود و این اختلاف با مسلح کردن آذری ها ازجانب دولت ونیزکردها توسط احزاب شروع شد. جنگ نقده تحفه حسنی و دولتمردان آن زمان ایران می باشد،که باعث شد مردم دیگر به چشم شهروند به همدیگرنگاه نکنند، بلکه کینه و تعصب جایگزین حق وحقوق شهروندی گردد.بعد ازاین فاجعه ،نقده بیشترمورد توجه دولت قرار گرقت نه به جهت عمران وآبادانی بلکه برای کوچاندن عده ای به آن و کوچ دادن عده ای از آن برای برهم زدن وضعیت استان بالاخص در جنوب آن.آذریهایی از مراغه وهشترودوبناب بادادن پست های دولتی ووام های گزاف به نقده کشیده شدند.اما مگر این پایان ماجراست به علت بر چسب های سیاسی، کردهای این شهر نه حق استخدام شدن داشتند نه حق برخورداری از امکانات رفاهی.البته همین افراد درشهرهای کردنشین مجاور با آغوش باز مورد استقبال قرار می گیرند تاترغیب شوند که زادگاهشان را ترک نمایند. حال عده ای متعصب با چشمانی که تا حدقه در گوشت و پوست تعصب فرورفته برمیزهای اداری تکیه داده ونصف بیشتر شهر که از نژادمخالف می باشند،می بایست برای امورروزمره خود به آنها مراجعه کنند. چه پیش می آید؟ آید؟عده ای با پشتوانه ای قوی دولتی،عده ای دیگر رابدون هیچ پشتوانه ای (ابتدا در ادارات) مورد ظلم و بی احترامی و عدم انجام امور مربوط به آنان قرار می دهند . در مدارس با همان روند فوق ،اکثرمعلم های آذری می باشند وبجزعده ای بقیه با نیت خیانت به این ظلم دیده ها،پادرمدارس کردها می گارند. معلم هاییکه بدون توجه به 30نفر دانش آموزدریک کلاس بازبانی صحبت میکنند که تنها شاید3نفر ازآنها متوجه شده باشندکه چه می گوید.چه انتظاری از27نفربقیه می رودآیا بایدانتظارداشت که مغزاین کودک یانوجوان مدرسه ای به درس کشیده شود،یا به حاشیه های قومی که سرانجام آن آتش تعصب است؟همین امرباعث شده که نقده در بین شهرهای مجاور،علی رغم درصدجمعیت بیشتر،کمترین قبولی ها رادرکنکورهای کشورداشته باشد.
اینجا غزه نیست ولی دیوار حایل نامرئ وجود دارد که محل زندگی ،کسب وکار،ادارات و حتی مدارس کردها وآذریها را از هم جداکرده است (مگردرجاهایی که دیگرکردهامدرسه ای نداشته باشند ومجبور باشند به مدرسه های بخش آذری نشین بروند مانندمقاطع دبیرستان دخترانه و پیش دانشگاهی که البته سرانجام آن هر بنی آدمی رابه گریه می اندازد.)
اینکه پست های اداری به شکل ناعادلانه ای به آذری ها وا گذارشده عاملی بسیارقوی در جهت کوچاندن کردها ازخاک پدری شان شده است. درانتخابات هم هرزمان که کردها بااتحادتوانسته باشندنماینده ای رابرگزینند،دوباره دست هایی ازپشت پرده وارد شده وغائله رابازدن برچسب براین مردم مظلوم خاتمه می دهندوآنهاراازاین حق که کسی به دولتمردان بگویدکه در این شهرچه می گذردمحروم می کنند.نمونه آن در انتخابات مجلس ششم نقده روی داد.وحشتناک ترازهم این ها می خواهندبامدارک جعلی ،نقده رابامختصرپیشینه ای که خدمتتان عرض شد،شهری خالی از کردجلوه دهند . تا جاییکه سعی در قرار دادن نامهایی کاملا جعلی برای بعضی از جاذبه های شهر وخود نقده را دارند.نامهای از قبیل سلدوز و ئیدی گوز که شاید کودکی چهار یا پنج ساله باشند و ماحصل ازدواج نامشروع پانترکها(که هیچ گونه حق تصرفی در این استان ندارند) و دولت مرکزی میباشند.
این موضوع فقط منحصربه نقده نمی شودبلکه شهرهای مشابه استان(اورمیه،خوی،تکاب،سلماس،میاندوآب،شاهیندژ) نیز تحت تاثیر این موضوع می باشند
بماندکه دربحث این تعصب مساله مذهب نیزواردشود.که دراین جانیزاهرم فشاردردست آذری ها می باشدچون هم کیش حکومت اندوکردهای این ناحیه غیر هم کیش.(البته خوشبختانه این مساله دربین کردها تاحدودی حل شده است ومردم واقع بینانه تربه آن می نگرندوعلت آنهم وجودکردهای شیعه درایلام وکرمانشاه می باشد.).بعداز بهار85(انتشارروزنامه ایران وتوهین به آذریها) شرایط سخت ترهم شد.آذری ها که تا این زمان بیشترتحت تاثیراحساسات مذهبی بودند بدون گذر ازمراحل آمادگی سیاسی وبدون هیچ تربیت سیاسی پای به مرحله ناسیونالیسمی گذاردندوالبته که حاصل آن مردمی متعصب تر، که آذری بودن رادرپان ترک بودن می بینندونه تنها ایران بلکه جهان رابه شکل یک ملتی وآنهم ترک می بینند،اینهاهمه دست به دست هم دادند تا این جماعت بدون هیچ منفعت سیاسی ودر نظر گرفتن روابط باهمسایه ها،این روابط راهرچه بیشترتیره سازند تاجاییکه به جای شعارهای مسالمت آمیز،ازیک طرف به فارس می تازندواز یک طرف به کرد.
بدور ازکینه ورزی باید گفت که آسیمیلاسیون وژینو ساید امری غیر قابل انکار در این استان می باشد و آذری ها همان سیاست دولت ترکیه را در قبال کردها به اجرا در آورده اند، با این تفاوت که اینان به شکل ابزاری _ برای سرکوب سایر قومیت های ایران و بالاخص کردها_ در دستان رژیم مرکزی می باشند. حکومت مرکزی با هدف تفرقه های قومی در استانها وجلوگیری از اتحاد آنها در برابر این حکومت توتالیتر، اختلافاتی از این قبیل را به راه می اندازد. -
چه خبره اينجا!!
تيرداد جان
درود بر تو
چنين كودن اشخاصي شايسته توجه نيستند. به باور من بهترين كاري كه در اين راستا ميتوان انجام داد، بازنمايي بدون شرح و تفسير عقايد بدوي و پيشامدرن، فاشيستي-شونيستي و فارغ از انسانيت در ميان تئوريپردازان اين جريان كور است. دوستان كنشگري كه دربند مباني حقوق بشر و انديشههاي ليبرالي هستند بايد بدانند كه مطالبات قومي-قبيلهاي چنين جرياناتي با هيچ يك از آرمانهاي آزاديخواهانه همراستا نيست و اين فعالان واپسگرا به هيچ روي شايستگي ائتلاف تاكتيكي يا استراتژيك را ندارند و نبايد به بهانه دفاع از حقوق بشر جاده صاف كن فاشيسم قومپرستان شد كه اگر چنين شد روزي آرمانهاي حقوق بشر زير سم اسبان وحشي واپسگرايي و نژادپرستي آنان له خواهد شد.
بارها به اين نكته اشاره كردهام، اما باز هم بايسته ميدانم آنرا بازگو كنم:
پراگماتيسم سياسي همواره چارچوب محدودي را براي بيان خواستهاي حداكثري پديد مياورد و درست در زماني كه شرايط تغيير كند، سقف خواستها نيز بطور متناسب تغيير خواهد كرد. -
درود تیرداد جان
در اینکه این باورها، باورهای پوسیده و پلیدیست شکی نیست و البته به گفته تو عزیز خنده اور اما به باور من کاش هرگز به نوشتار این وبلاگ اشاره نمی کردی و می گذاشتی در همان سکوت بماند چون شور بختانه از سویی پرداختن به این نوشتارها موجب شناخته شدن این وبلاگ ها می شود! گرچه از نکته سنجی تو سپاسگزارم
زنده باد ایرانی،جاوید ایران. -
1.ایران کشوری است با هویتی کهن و تاریخی مشخص و دارای عنصر آگاهی دهنده و پویای "هویت ایرانی" که زبان پارسی یکی از بارزترین جلوه های آن است. بنابراین فرض شما از بنیاد بی پایه است.
2. شما اکنون در آذربایجان دارای مطبوعات، کتب و برنامه های رادیو و تلوزیونی به زبان شیرین آذری هستید. اگر با خط و لهجه استانبولی می خواهید، مسئله دیگری است.
3.نام دایی مرحوم من که متولد سال 1331 بود، آیدین است. در میان دوستان و همسالانم هم افرادی با نام آیدین، یاشار، بکتاش، مارال، سولماز و ... می شناسم. اگر منظورتان نامهایی چون آتیلا و اختای و جغتای و ایلغار و امثالهم است (که حتی نام آتیلا هم نامگذاری می شود) باز هم مسئله چیز دیگریست.
4. اگر خیلی علاقه به تحصیل در رشته زبان و ادبیات ترکی دارید می توانم به شما این مژده را بدهم که تا جایی که من می دانم دست کم در دانشکده ادبیات و فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی این کرسی دایر است و سالانه دهها دانشجو می گیرد. نمی دانم که دیگر دانشگاهها هم این کرسی را دارند یا خیر اما اطمینان دارم که در صورت تمایل به تحصیل در این رشته، با اندک تلاشی موفق خواهید شد. -
سلام بنکدار عزیز
مدتی بود گرفتار بودم سر نزدم. آقا نگران اینا نباش. من در ماههای اخیر در سفرهایی که به زادگاهم تبریز داشتم، مشاهده کردم که این جماعت کلاش روز به روز مفتضح تر و بی آبرو تر شده اند. عشق به ایران در خون همه آذریها جریان دارد و به زودی خودمان (آذریها) تکلیف این نوکران بیگانه را یکسره می کنیم.
جاوید ایران -
نویسنده: شهین بروجردی
سلام بر برادران و خواهران عزیز کرد نقده و کل ایران زمین – در اینجا می خواستم به تراژدی نقده و ایجاد شهرک قلابی محمدیار نقده اشاره کنم و به آسیب شناسی آن بپردازم. در اینجا فاکتورهای بیشماری جهت جذب ترکها به این منطقه و عقب نشینی برادران و خواهران آریایی کُردم از آنجا دخالت دارند که از اهم آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- سیاستهای پنهان ( برخی از عواملین افراطی و تندرو ) دولت جهت محو افکار آزادیخواهی و حق طلبی کردها.
2- تبلیغ ترکهای ناسیونالیست و افراطی که در رأس کارهای اداری و اجرایی دولت در استان آذربایجان غربی به طور عام و در نقده بطور خاص قرار دارند ( مخصوصاً کارمندان و مسؤلان شهرداری و فرمانداری و استانداری و آموزش و پرورش ) علیه ملت مظلوم کرد و به دروغ نسبت دادن آنها به پژاک و پ.ک.ک و دمکرات و ... و زدن پرچسب تروریسم بودن به آنها نزد ادارهی اطلاعات استان و مقامات بالای حکومتی در تهران.
3- سپردن پستهای حساسی مثل نماینده و شورای شهر و شهردار و فرماندار به ترکها در شهرهایی مثل نقده، بطوریکه شهردار هیچ گاه مجوز ساخت و ساز ساختمانی در نقده و محمدیار به کردها نمی دهد و اگر هم خدا رحم کند مجوز صادر فرماید باید هفت خان رستم را طی کند تا به نتیجه برسد، هرچند تا حالا موردی هم وجود نداشته است که کُردی بتواند مجوز بگیرد. ولی در عوض خیلی راحت به برادران ترکشان مجوز می دهند و حتی علناً ترکها را تشویق به گرفتن مجوز ساخت و ساز می نمایند
حتی در طی همین سالها بود که طرحی مخفیانه که با تحریک نمایندهی تبریز و اردبیل و ترکهای نژادپرست و شدیداً مذهبی و نفوذی تهران ( که در اصل بعضی از آنها وابسته به ترکیه و آذربایجان شوروی بودند و بعضی دیگر مثل حسنی که وابسته به ترکیه یا آذربایجان شوروی نیست ولی شدیداً خصومت مذهبی و ملی با کُردها دارد و به نوعی آشکار نسبت به مردم کُرد خیانت میورزد ) در مجلس تصویب شد که به ایجاد شهرکهایی کاملاً ترک نشین اجازه داده است که در مناطق کردها به انجام برسانند و تا حالا موفق به ایجاد شهرک " محمدیار " شده اند و می خواهند کم کم در اطراف بوکان و مهاباد و اشنویه و بازرگان و مخصوصاً " سلماس " هم این کار را انجام دهند تا بتوانند به نوعی کردها را از استان آذربایجان غربی بیرون کنند و فردا بر طبق قوانین بینالمللی ادعای ارضی بر سرزمین کردستان داشته باشند ( البته این طرح به دستور حسنی برای خریدن زمین در روستاهای کُردنشین نقده هم توسط ترکهای غیربومی مثل هشترود و ملکان و مراغه هم در دستور کار قرار دارد که از سال 1384 بطور جدی پی گیر شده و شتاب بیشتری به خود گرفته است )، این در حالی است که هر چهار طرف شهرک قلابی محمدیار نقده کُردنشین می باشند. در این طرح تسهیلاتی برای افراد غیربومی شهر مثل شهروندان ترک مراغه ای و ملکان و بناب و هشترود و ... نیز در نظر گرفته شده که راحت بتوانند این کار را بکنند البته باید عرض کنم که دولت در اینجا تماماً مقصر نیست، بلکه در اصل مسؤلان و کارکنان افراطی و خائن و وابسته به آنسوی مرزهای ایران اسلامی در آذربایجان غربی هستند که اصلاً دلشان به حال اسلام و ایران و ایرانیان نمی سوزد و در پی اجرای نقشه های شوم خود مبنی بر تجزیه و آشوب و جنگ و از بین بردن هویت و موجودیت کُرد هستند که روباه صفت و خائن می باشند و با روباه صفتی شان، هم حکومت و هم طرفداران و مردمان همنژادشان را راضی نگه داشته اند( ترکهای تندرو و افراطی ) ، بنابراین دولت آقای دکتر احمدی نژاد باید عواملین این خیانتها را شناسایی کند و به مردم ایران بشناساند تا همهی ملیتهای ایران در صلح و صفا و در زیر سایه ی پرچم ایران با حقوق و امتیازات برابر زندگی کنند تا آمریکا و بیگانگان بر علیه ما تحریک نشوند و بهانه بدستشان .......
بیزیم سولدوز: از اینکه نژادپرستی چشمتان را کور کرده متاسفم.همینطور به پیوند نا میمون پارس و کورد که ناشی از تعصب پوچ نژادیست. اما تاسف بیشتر من از ایفای نقش تاریخی کوردها در مزدوری است. انها همیشه باید مزدور دیگری باشند اگرچه ارباب امروزین انها قصاب کوردها در سالهای 1325 و دهه 60 باشد. چرا این اقای هه لو از خود نمیپرسد که چه کسانی و چه ملتی از مهاباد گرفته تا سنندج و مریوان در ان سالها حمام خون به راه انداخته بود؟
اگر داریوش فروهر در زمان تصدی امور فرهنگی در اول انقلاب و در جریان دیدار با رهبران حزب دمکرات در مهاباد خواست انها مبنی بر تدریس زبان کوردی در مدارس را می پذیرفت و مستبدانه و متکبرانه با ان برخورد نمی کرد مطمئنا نه حادثه جنگ سولدوز (نقده) اتفاق می افتاد و نه کینه و کدورتی که تا امروز ادامه دارد.
واقعیت اینست که کوردها حس دشمن شناسی ضعیفی دارند. همه چیز را سفید-سفید یا سیاه -سیاه می بینند.به دوستی انها با ارامنه توجه کنید. درست از قالب دوستی با فارسهاست.چون ارمنی دشمن تورکهاست از سر دوستی با انها در امده اند و همصدا با انها طرح نسل کشی ادعایی ارامنه را در بوق و کرنا کرده اند غافل از انکه در موزه نسل کشی ایروان و در ویترینهای متعدد چند بیل خاک دیاربکر و بتلیس و وان و سایر شهرهای کوردنشین تورکیه به عنوان سرزمینهای از دست رفته ارامنه بصورت سمبولیک به تماشا گذاشته شده و در نقشه ارمنستان بزرگ این شهرها جزئی از ان کشور رویایی است.
...اقای تیرداد شما به راحتی به خود اجازه میدهید سولدوز را شهر کوردها بنامید اما تا بحال چند بار به این شهر امده اید؟ مطمئنا هرگز نیامده و ندیده اید. اگر از بالای تپه مرکزی شهر که امروز به پارک تبدیل شده نگاهی به شهر بیاندازید خواهید فهمید که تنها چیزی کمتر از یک پنجم شهر محله کورد نشین است و باقی همه ساکنان محلات تورک نشین است و بس ...
بجای گذاشتن پنبه در گوش و بستن چشمها و باز کردن دهان کثیف و گشادتان کمی به واقعیت بیاندیشید.سولدوز شهر تورکهاست و با اقلیت کورد ساکن در ان اگر شما شیطنت نکنید هیچ مشکلی ندارد اما بهتر است بدانید که بر سر هویت ملی شهر مردم سولدوز با هیچ کس سر مزاح ندارد و بارها انرا ثابت کرده است. اگر این شهر کورد نشین است چرا بزرگترین حماسه از سلسله حماسه های خرداد 85 در این شهر اتفاق افتاد؟ ایا کوردها ندای هارای هارای من تورکم سر میدادند؟ ایا ان 500 نفر بازداشت شده که مطمئنا همه شزکت کنندگان در ان تظاهرات نبودند کوردها بودند؟ ایا شهید اذریون شهید فتحی پور و... در این شهر کوردنشین ادعاییتان چه می کردند؟
ایا با خود فکر کرده اید که کثیف ترین نوع شوینیسم از نوع فارسی انست؟هیتلر به پتانسیل تاریخی قوم ژرمن میبالید اما شما چه؟ هر انچه را که تورکها در طول تاریخ بدست او.رده اند مصادره و با همان وسیله بر سر تورکها میزنید که چه؟ همه دستاورد شوینیسم پارس به خیزشی از نوع خرداد85 بسته است تا لرزه های ان نابودتان کند.
همه افتخار شما مگر کوروش نیست؟ او هم که سرش توسط یک زن تورک (تومروس انا )در تشت خون انداخته شد. به چه میبالید اقای تیرداد؟به ان دلقکهایی که وبلاگهایشان را پیوند داده اید؟ یا به ان هه لوی بیچاره که گاه دمکرات است و گاه کومله و پژاک و پان ایرانیست و البته هیچکدام که بیشتر از یک روان پریش و ...
...اری شما به تنهایی نخندید و نمیخندید.سالهاست که میخندید و مسخره میکنید و .... و انتظار بیجا دارید که با شما باشیم.ملت اذربایجان راه خود را انتخاب کرده است . شما میتوانید ما را تجزیه طلب بدانید اما انچه نمیدانید و یا نمی خواهید بدانید انست که ما تجزیه طلب نیستیم بلکه برای رفع تجزیه ملی اذربایجان مبارزه میکنیم.ایران با فاشیستهایی مثل شما و خیلی های دیگر به چه درد ما میخورد؟ اگر جوابی دارید بگویید. ما ذبه چه چیز ایران دلخوش باشیم ؟ پس ما راه خود را بدرستی پیدا کرده ایم استقلال اذربایجان جنوبی و سپس اتحاد با اذربایجان شمالی و تشکیل سرزمین و دولت و حکومت اذربایجان واحد.
....و این همه انچیزی است که ملت اذرباجان بدنبال انست. مطمئن باشید حتی اصل پانزده چی ها هم(که عقب مانده ترین تفکر سیاسی حرکت ملی اذربایجان است) بدنبال ان هستند.
